نیازانسان | نیاز اساسی انسان| عزت محمدی مرام | کوچینگ و مربیگری

۵  نیاز اساسی انسان

پنج نیاز انسان که ویلیام گلسر نام می‌برد

انسان‌ها ۵ نیاز اساسی و اولیه دارند که برای آنها در اولویت است

اگر فردی نتواند یکی از این پنج نیاز انسان را برطرف کند، برای به دست آوردن آن، دو کار انجام می‌دهد

– می‌جنگد یا فرار می‌کند

۱- نیاز انسان به بقا و زنده ماندن
اولین نیازی که برای بشر در اولویت اول قراردارد این است که زنده بماند و بقای او حفظ شود
ممکن است برای به دست آوردن بقا دست به هر کاری بزند
– درآوردن پول
-خریدن یک خانه و ایجاد امنیت
-داشتن یک شغل ایمن و…

۲- عشق و احساس تعلق
همه‌ی ما انسان‌ها ، پیر و جوان، دختر و پسر، کوچک و بزرگ، دوست داریم که دوست داشته شویم و عشق بورزیم

اگر این نیاز برای ما انسان‌ها برآورده نشود، یا از آن فرار می‌کنیم یا برای به دست آوردن آن می‌جنگیم

۳- نیاز انسان به قدرت
ما همه نیاز داریم که قدرتمند باشیم و از چیزی نترسیم
اگر از چیزی بترسیم مطمعنا، برای مقابله با آن می‌جنگیم یا از آن فرار می‌کنیم

۴- نیاز به آزادی و رهایی
خداوند همه‌ی ما را آزاد خلق کرده است و ما نیاز داریم که آزاد و رها باشیم

بزرگ‌ترین رنج برای یک فرد این است که مانند پرنده‌ای در قفس، محدودیت داشته باشد و نتواند آزادی را تجربه کند

۵- نیاز انسان به تفریح
بشر نیازمند این است که تفریح کند و در زندگی خود تنوع داشته باشد

اگر ما به پنج نیاز اصلی هر فردی تجاوز کنیم و او را از این نیازها دور کنیم

او دو عکس‌العمل از خود نشان خواهد داد

۱- از شما فرار خواهد کرد که وارد حریم او نشوید

۲- خواهد جنگید تا حق مسلم خودش، که این پنج نیاز است را از شما بگیرد

لطفا به پنج نیاز انسان های اطراف خود و زندگیتان احترام بگذارید

چنانچه اگر کسی ۵ نیاز ما را نادیده بگیرد ما هم، می‌جنگیم و فرار می‌کنیم

همچنین بخوانیم: کوچینگ چیست؟

احتمال برد تصمیم هیجانی بسیار پایین است و در اکثر مواقع ما را با شکست مواجه می‌کند

در تصمیم هیجانی شاید ۲٪ احتمال برد وجود دارد

از آنجا که فرد نمی‌تواند هیجاناتش را بشناسد و آن‌را کنترل کند

بعد از اقدام و در وسط راه، متوجه این می‌شود که نه تنها نتوانسته است

درست عمل کند بلکه از ابتدا تصمیم درست نگرفته است

ملا نصرالدین یک گوسفند داشت و یک نیره (مشک سفالی که در آن ماست می‌ریزند و تکان می‌دهند تا تبدیل به دوغ و کره شود)

هر روز این گوسفند را می‌دوشید و یک کاسه از او شیر می‌گرفت
شیرها رو جمع میکرد و هفته‌ای یکبار در نیره می‌ریخت

روزی مولا

در تصور خودش به این پرداخت که اگر دوغ‌ها را استفاده کند

و کره‌ها را جمع کند و بفروشد چقدر می‌تواند گوسفندانش را افزایش داد و نم نم انقدر به این مثبت‌اندیشی پرداخت

که گفت خب الان دیگر من چندین گوسفند دارم

کم کم قصر خواهم داشت و چندین و چند کلفت و کنیز خواهم داشت

انقدر به این فکر ادامه داد، تا به این رسید که اگر روزی به نوکرم دستور دادم و او اطاعت نکرد با او چه خواهم کرد؟

در تصور خود گفت با این چوبی که در دست دارم

دو دستیبر سرش خواهم زد او چوب را بلند کرد و بر سر نیره زد

و نیره سفالی کوبید و نیره شکست!

به خود آمد و دید که ای وای بر من، من تمام دارایی خود را نابود کردم

– تصمیمات هیجانی، دقیقا همین‌گونه است!

ما با اینگونه تصمیمات، فقط دارایی، وقت، انرژی خود را نابود می‌کنیم.

مثبت اندیشی خوب است اما واقع بینی چیزی است که همیشه باید آن را در نظر داشت و درست تصمیم گرفت

هیجانات خود را بشناسیم و از آن‌ها درست استفاده کنیم

هیجانات ما را به حرکت وا می‌دارد اما حتما باید دلایل منطقی را هم در نظر گرفت و درست تصمیم گرفت

در اینجا کوچینگ می‌توان کمک بسیار بزرگی کند و آن هم این است

که در کنار هیجانات شما، منطق را هم خواهید گذاشت

و تصمیم درست و اقدامی درست را برای شما رقم خواهد زد

 

در گفتگو با یکی از دوستانم یاد اتفاقات گذشته افتادیم و کلی در مورد ورشکستگی ها و سختی هایی که خودم، پدرم و خیلی های دیگه کشیده اند صحبت کردیم و علت این مسئله را اثر باور بر چشم زخم بر زندگی بشر دانستیم.

بعد از رفتن دوستم به فکر فرو رفتم و تلاش کردم به یک جمع بندی برسم و علت حقیقی آن  را پیدا کنم، که متاسفانه موفق نشدم. 

اما بعدش با دوستی تماس گرفتم و در مورد این موضوع به بررسی بیشتر پرداختیم که حاصل این گفتگو مطالب ارزشمندی شد و چون از بخشی از این گفتگوی دوستانه را رکورد کردم، تصمیم گرفتم این گفتگوی صمیمانه را در سایت منتشر کنم تا دوستان هم از آن استفاده کنند.

 

در این گفتگو سوالات زیر را بررسی کرده ایم

آیا چشم زخم در باور ما ریشه دارد؟

آیا در قرآن و احادیث مطلبی در مورد آن وجود دارد؟

آیا در اشعار عرفا مانند مولانا، حافظ، سعدی، و … به آن اشاره شده است؟

آیا در عرفان و تصوف پاسخی به این باور داده شده است؟

خدای وجود من کیست و چگونه می توان آن را درک کرد؟

کودک درون چیست یا کیست و چگونه می شود آن را خوشحال کرد؟

آیا کنترل زندگی من دست خودم است یا قدرت دیگری همانند باور، کنترل آن را در دست دارد؟

آیا انسان قدرت انتخاب را در دست خود دارد یا توسط سرنوشت اداره می‌شود؟

داستان‌های مرتبط باور با موضوع و چالش‌های زندگی من

دعا نویس و مصیبتی که باعث متارکه با همسرم شد!

داستان پیرزنی که ماشین ما را از حرکت واداشت!

خشم دعا نویسی که باعث ورشکستگی من شد!

مرد چشم شوری که باعث تصادف ما شد!

و تمام این‌ها ریشه در باور من داشته است!

لطفا گوش کنید و در نهایت، نظر خودتون رو با ما به اشتراک بگذارید.

قسمت اول:

 

قسمت دوم:

 

سوالات تون رو در باکس زیر بپرسید تا در گفتگوی بعدی بیشتر به آن بپردازیم و پاسخ را پیدا کنیم.

 

موفق باشید.