از نظر من با سواد کسی است که خواندن و نوشتن بلد است.

منظور از خواندن :

این است که بتوانی یک کتاب را بخوانی و مفهوم آن‌را درک کنی.

منظور از نوشتن :

این است که بتوانی با دیدن یک عکس قدیمی از خودت، به نوشتن و داستانی ساده و روان بپردازی
به طوری که بیانگر تمامی احساسات، افکار و رفتار آن روز به یاد ماندنی باشد.

اگر کسی خواندن و نوشتن بلد نیست از نظر من یعنی کاملا بی سواد است. جالب است که همه ما در مقطع کلاس اول با حروف آشنا می‌شویم و تا کلاس پنجم یا ششم جدید یا همان پایان مقطع ابتدایی ، به املاء نویسی برای اینکه کلمات را صحیح و بدون غلط بنویسم، مشغول هستیم و همچنین به جمله‌بندی و جمله‌نویسی می‌پردازیم که بتوانیم کلمات را در کنار هم بگذاریم و یک جمله بسازیم و در مرحله بعد به انشاء نویسی می‌پردازیم

تا بتوانیم جملات را کنار هم قرار دهیم و یک متن متشکل از چندین پاراگراف را می‌چینیم
تا انشاء نوشته باشیم از طرف دیگر در تمام دوره‌ی ابتدایی مشق می‌نویسیم که خوش خط بشویم.

 

یعنی اگر از من بپرسید:

هدف کلی دوره ابتدایی چیست

در یک جمله می‌گویم : هدف این است که خواندن و نوشتن  یاد بگیریم.

اما متاسفانه کسانی را می‌شناسم که دکترا دارند اما نمی‌توانند بخوانند و بنویسند و اینها همان بی‌سوادان هستند.
انگار که هدف اصلی خواندن و نوشتن را فراموش کرده‌اند و همه دانش‌آموزان و دانشجویان ما فقط تلاش می‌کنند
که نمره قبولی بگیرند و به مقطع بالاتر بروند، غافل از اینکه ابتدایی ترین
درسی که باید می‌آموختند، یعنی همان خواندن و نوشتن را فراموش کرده‌اند.

شاید بسیاری از شما که در حال خواندن این متن هستید، با من موافق نباشید
و تعریف دیگری از با سوادی داشته باشید، اما من همین الان از شما می‌خواهم
که خودتان دست به کار شوید و یک انشاء ۲ صفحه‌ای در مورد موضوع
«با سواد کیست؟»

بنویسید و چند بار از روی آن بخوانید و سعی کنید به خودتان نمره بدهید

البته از شما می‌خوام که برای خودتان پارتی بازی نکنید و نمره اضافی به خودتان ندهید.

اگر که به این ۲ صفحه انشاء نمره‌ی قبولی دادید

یعنی احتمالا توانسته‌اید، دوره ابتدایی را پاس کنید
ولی اگر واقع بینانه نمره قبولی نگرفتنید، من از شما دعوت می‌کنم
که به کلاس اول برگردید و برای با سواد شدن خود کاری انجام بدهید.

منظورم از کلاس اول ابتدایی دقیقا همین است که شروع کنید
به نوشتن حروف و کلمات، اگر توانستید حروف و کلمات را به درستی و زیبایی، یعنی خوش خط بنویسید.

بنابراین اجازه دارید به کلاس دوم بروید و شروع به جمله نویسی کنید
و چند بار از خودتان امتحان جمله نویسی و یا جمله سازی بگیرید

اگر قبول شدید، پس می‌توانید به کلاس سوم و سپس چهارم و در نهایت به کلاس پنجم و ششم بروید
و با تمام اشکال ادبیات و دستورات زبانی، آشنا شوید
و مدام انشاء نویسی را تمرین کنید
و در نهایت اگر قبول شدید به خودتان افتخار کنید
چون شما با سواد شدید، یعنی توانسته‌اید خواندن و نوشتن یاد بگیرید.

من هم به شما تبریک می‌گویم چون از نظر شخص من شما با سواد شدید
و الان می‌توانید با سوادی که دارید، کاری کنید

مثل خلق یک اثر ماندگار، یا مطالعه کتاب‌های ارزشمند و خیلی کارهای دیگر؛ چون دیگر با سواد هستید.

 

تمرین جدید و نهایی برای با سواد شدن:

۱- یک آموزش خوش‌نویسی با خودکار را تهیه کنید و به تمرین آن بپردازید.

۲- کتاب ادبیات مقدماتی برای نویسندگی یا غلط ننویسیم را بخوانید و تمرین کنید.

۳- کتاب داستان نویسی را بخوانید و تمرین کنید.

۴- با خودتان عهد ببندید که هر روز ۵ صفحه صبحگاهی و شامگاهی بنویسید.

۵- به بسیار نویسی عادت کنید.

۶- کتاب‌هاب داستانی و شاهکارهای ادبی جهان را مطالعه کنید.

۶ کار قبلی را با جدیت هر چه تمام تر انجام دهید.

 

دو نوع طرز فکر : نگرش ايستا و نگرش پويا

نگرش ايستا چگونه عمل مي‌کند؟

طرز فکر و نگرش تاثير بسيار زيادي بر موفقيت يا شکست در تمام

جنبه هاي زندگي دارد. نوع نگرش به مسائل مختلف زندگي تعيين

مي کند که آيا به استقبال چالش برويم يا از مسئله فرار کنيم.

به عنوان مثال اين نگرش ما است که به ما مي گويد اگر اوضاع بر

وفق مراد نباشد هيچ اقدامي نکنيم.

در کل، اين نگرش است که تعيين مي کند در زندگي به دنبال

پيشرفت هستيم يا ثبات را ترجيح مي دهيم.

 

 

نگرش پويــا

بسياري از امور، با آنکه در شعاع ديد ما

قرار دارند، ديده نمي شوند. زيرا در شعاع فکري ما قرار

نگرفته اند. اگر ما با نگرش ايستا به جهان بنگريم قادر

نخواهيم بود جنبه‌هاي موفقيت را بسنجيم

و  با شکست قانع خواهيم بود اما در نگرش پويا، قادر

خواهيم بود فراتر از شعاع فکري خود برويم

و موفقيت را خلق کنيم

 

 

اثر بخشي طرز فکر ايستا و پويا در ترک عادت هاي مخرب

نگرش ما که در تمام پيرامون زندگي مان اثر گذار است

از طرز فکـرمان نشات گرفته است. براي مثال وقتي از افراد

داراي طرز فکر ثابت که دچار يک عادت مخرب مثل اعتياد به

مواد مخدر مي شوند، در زمينه ترک سوال مي شود،

بي درنگ پاسخ مي دهند که امکان پذير نيست. معتقدند

از آنها گذشته و از تغيير حالات پيش رو مي ترسند.

 

آنها خود را فردي ناتوان تلقي مي کنند و احساس مي کنند

تا آخر عمر در اين معضل باقي مي مانند.

ولي افرادي که نگرش پويا دارند حتي اگر چندين سال درگير

عادتي باشن باز هم مي توانند بطور کامل آن عادت را ترک کنند.

آنها در خود اراده تغيير را دارند.

تفاوت  طرز فکر ايستا و پويا

افراد با طرز فکر ايستا تمرکز را بر روي بودن مسئله مي گذارند.

 

تفاوت  طرز فکر ايستا و پويا

آنها صورت مسئله را به صورت امري ثابت در نظر گرفته و هيچ

تلاش و تمريني براي تغيير شرايط موجود نمي کنند.

معضل اعتياد را به عنوان يک نقطه ضعف براي خود تعريف مي کنند

و از اين رو سعي در پنهان کردن آن دارند و جمع گريز مي شوند.

برعکس افرادي با طرز فکر پويا تمرکز را بر روي حل شدن مسئله

مي گذارند و چون باور به تغيير در فکرشان نهادينه شده، با تمام

وجود تلاش مي کنند. آنها اعتياد را يک نقطه ضعف مي شناسند.

 

 

تفاوت  طرز فکر ايستا و پويا

منتها با شناسايي نقطه ضعفشان به جاي پنهان کردن و مخفي شدن

از ديگران، از افراد متخصص در اين زمينه کمک مي گيرند و با

راهنمايي هاي آنان در مسير درست گام بر مي دارند.

باور دارند با مداومت و تلاش هر چند سخت، قطعا بهبودي و تغيير

حاصل مي شود. هر لحظه که با دردهاي تغيير مواجه مي شوند

بايادآوري نتيجه  انگيزه حرکت را در خود تقويت مي کنند.

طرز فکر ما را ه رهايي ما از عادات مخربمان است.

 

شما با چه نگرشي به دنيا مي‌نگريد؟

تفکر برنده: لطفا برنده بينديشيد

 

نگرش همه‌ی ما بر اساس برد و باخت بنا شده، انواع تفکر در ارتباطات انساني

در تقسيم بندي تفکر براساس ميزان ملاحظه افراد و اعتماد به نفس آنها ، تفکرها

به چهار دسته تقسيم مي شوند :

تفکـر ( برنده ، برنده ) ۲٫ تفکر ( برنده ، بازنده )

تفکـر( بازنده ، برنده ) ۴٫ تفکـر ( بازنده ، بازنده )

 

تفکر برنده ، برنده

صاحبان اين نوع تفکـر، مايل اند در هر کاري همه برنده شوند .

خود ، سودشان را از کار مي برند ومايل هستند؛ بقيه نيز بيشتر از

آنها سود ببرند. برنده ، برنده فلسفه کلي کنش متقابل

انسان هاست . چارچوبي از ذهن وقلب است که به گونه‌اي مداوم

در تمام جنبه هاي ارتباطي درصدد جذب منافع دو جانبه است .

 

تفکر برنده، بازنده

مي گويند وقتي شير به شکار مي رود بعد از شکار ، اجازه مي دهد

که بقيه حيوانات هم از باقي مانده شکار استفاده کنند.

ولي ببر اين اجازه را به هيچ حيواني نمي دهد؛ انسانهايي با تفکـر ببر

هميشه مايل هستند که خودشان در هر ميداني پيروز باشند

و بقيه افراد براي آنها جايگاهي ندارند . در دنياي مديريت

تفکـر برنده، بازنده

روشي مستبدانه و خودکامه است . با اين مفهوم ضمني که:

من به مقصود مي رسم اما شما چيزي عايدتان نمي شود.

 

تفکر بازنده ، برنده

ذهن بعضي از مردم با: بازنده، برنده برنامه ريزي شده است‌:

+ من مي بازم و تو مي بري

+ پيش برو و مانند ديگران مرا لگدمال کن و پشت سر بگذار‌

+ من بازنده ام ، هميشه بازنده بوده ام .

بازنده ، برنده از برنده ، بازنده هم بدتر است ، چرا که هيچ استاندارد

تقاضا ، منفعت منطقي وبينشي در کار نيست .

اين افراد براي ابراز اعتقادها و احساسهاي خود جرأت وجسارت

کافي ندارند وبه راحتي از اثر قدرت ظاهري افراد خود را مي‌بازند‌.

تفکر بازنده ، بازنده

انسان هاي گرگ صفت هميشه بازنده شدن دیگران را می‌خواهند و در نهایت، خود نیز بازنده می‌شوند.

 

باورهای محدودکننده

مهم‌ترین باورهای محدودکننده حول سه محور اصلی؛ ناتوانی، نا امیدی و بی‌ارزشی، می‌چرخند.

این سه محور اصلی، نقش بسیار مهمی در سلامت روان و فیزیکی شخص، بازی می‌کنند.

بی ارزشی؛

باور به اینکه، به دلیل کارهایی که در گذشته کرده‌ام، کارهـایی که بایـد مـی‌کردم امـا نـکرده‌ام، لیـاقـت رسیـدن بـه آن هــدف را نـدارم.

 

ناتوانی؛

باور، به اینکه هـدف مطلوب، دسـت یافتنـی اسـت، ولی من توانایی دست یافتن به آن را ندارم.

نا امیدی؛

باور، به اینکه هدف مطلوب، دسـت یافتنی نیست. بدون توجه به توانمندی‌های خود.

تغییر باورهای محدود کننده… انسان، برای موفق شدن، نیاز دارد باورهای محدود کننده را به باورهایی تبدیل کنـد

که امیـد به آینده، و احسـاسی از توانمنـد بودن، مسـئولیـت‌پذیر بودن، ارزشمندی و متعلق بودن را در او ایــجاد کند.

 

تغییر باورها به طور طبیعی و بسیار ساده

مراحل عملی برای تغییر باور

  • خواستن باور
  • پذیرش باور
  • تغییر باورهای کنونی برای ایجاد باور جدید
  • پذیرش تردید
  • به یاد آوردن باورها
  • یقین، زیر بنای تغییر باور

 

  1. مرحله خواستن باوراگر واقعا این خواسته از ته قلب باشد و بدانید که لازم است حتما این باور
  • تغییر کند، این خواسته همراه با انگیزه و انتظاراتی است که به شما قدرت
  • تغییر را می‌دهد و گمان می‌کنید که تغییر این باور و ایجاد یک باور جدید
  • اثرات مثبتی در زندگی شما خواهد داشت.
  • اگر با این انتظار وارد پروسه تغییر باور شوید، تمام توانتان را برای
  • این تغییر خواهید گذاشت.
  1. مرحله آمادگی پذیرش باور
    وقتی برای ایجاد یک باور جدید آماده هستید، یعنی می‌خواهید
  • این تغییر در شما ایجاد شود، کاملا از آن پذیرایی می‌کنید
  • و با تمام وجود این ایجاد را می‌پذیرید.
  • در این مرحله، آماده می‌وشد که این باور جدید را بپذیرید
  • از همه لحاظ آن را می‌سنجید تا مطمعن شوید که ایجاد تغییر نیاز است.
  1. تغییر باورهای کنونی برای ایجاد باور جدید
    معمولا وقتی شما برای ایجاد باوری جدید تلاش می‌کنید
  • باورهای موجود با باورهای تازه، تداخل می‌یابد.
  • شخصی که می‌خواهد باور قدیمی خود را کنار بگذارد،
  • ابتدا باید با خاطراتی که بر اثر باورها داشته است مبارزه کند.
  • مثلا بچه‌ای که می‌خواهد باور توانایی خود در دوچرخه سواری را ایجاد کند
  • ابتدا باید با تجربه‌ی گذشته‌اش از افتادن‌ها مبارزه کند و آن‌ها را حل کند

 

  1. آمادگی برای پذیرش تردید
    در این مرحله شخص می‌پذیرد که باور قبلی ممکن است خوب نباشد و در زندگی‌اش تاثیرات منفی بگذارد.
    بنابراین در وجود آن تردید ایجاد می‌شود.
  • هدف مثبت این باور چیست؟
  1. به یاد آوردن باورها
    هنگامی که باور جدید ایجاد می‌شود، قطعا باور قدیمی از خاطر انسان پاک نمی‌شود.
  • اما وقتی این باور را به یاد می‌آورد، در می‌یابد که دیگر دردی از آن ندارد و تعصبی روی این باور نخواهد داشت و دیگر وسوسه نمی‌شود که بر اساس این باور عمل کند.

 

  1. مرحله یقین

    یقین، زیر بنای تغییر باور است

  • یقین یعنی اطمینان حتمی به ویژگی، توانایی، قدرت و…
  • یقین بالاتر از باور است و با اطمینان و اعتماد به چیزی عمل می‌کند.
  • در چرخه تغییر باور، یقین معرف وضعیتی است که باور در آن شکل می‌گیرند.
    یقین به ایجاد باور جدید کمک می‌کند بنابراین باور پذیرفته شده را آنقدر تکرار کنید تا تبدیل به یقین شود

 

باورهای محدود کننده‌ی خود را بشناسید

باورهای اصلی و تاثیر گذار خود را بشناسید

تصویری از خودتان، تصویری از نقاط ضعف و قوت، توانایی، ارزشمندی و ارتباط شما با دنیای خارج، هویت شما و احساس شما نسبت به خودتان، این باورها همه‌ی احساسات و انتخاب‌های شما در زندگی  را تحت

تأثیر قرار می‌دهند.

احساس عشق، انتخاب همسر، پیشرفت شغلی، لذت بردن از تعطیلات و…. باورهای  هسته‌ای در مورد هویت و هستی شما هستند.

شما چه کسی و چه چیزی هستی د. شما چه کسی و چه چیزی نیستید “من موفق هستم” “من دست‌وپا چلفتی هستم”

 

خاطرات کودکی خود را بررسی کنید

خاطرات ما در بچگی عامل اصلی تولید باورهای ماست؛ما تا ۷ سالگیدر حال یادگیری هستیم و از آن به بعد ۷۰ سال در حال بازپخش این خاطـرات و یادگیـری‌ها… پس شما فکـر می‌کنید

که در حال آگاهـانه زندگی کردن هستید، درصورتی‌که شما تنها خاطرات بچگی را دوباره و دوباره زندگی می‌کنید.

تا وقتی این بازپخش را خاموش نکنید نمی‌توانید یک زندگی آگاهانه داشته باشید!

 

الگوهای تکرار شونده زندگی‌تان را کشف کنید

اگر همیشه تیپ خاصی از آدم‌ها سر راه شما قرار می‌گیرند.

اگرهمیشه با خانواده خود مشکل‌دارید، اگر همیشه دیگران سرتان کلاه می‌گذارند اگرهمیشه دیگرانی وجود دارند که شما را آزار دهند

از خودتان بپرسید چه باوری درون من وجود دارد که باعث ایجاد این اتفاقات می‌شود.

 

محرک‌های احساسی را بشناسید…

محرک‌های احساسی اتفاقات، کلمات و عبارات، اقدامات، صداها رفتارها و یا عمل مشخصی هستند که از طرف دیگران انجام می‌شوند و باعث عکس‌العمل شدید در ما می‌شوند.

محرک‌های احساسی باعث ایجاد یک عکس‌العمل آنی قوی و خودکار در شـما می‌شونــد و احساساتی مثل درد، ناراحـتی، تـرس، ناامیـدی، هراس، بی‌ارزشی و چیزهایی شبیه به این‌ها را در شما زنده می‌کنند. اکثر آدم‌ها تعداد زیادی از این محرک‌ها دارند.

 

موارد زیر می‌تواند نشانه‌های دیگر باورهای محدود کننده باشد

فرض‌های خودتایید یا پیشگویی خود انجام را بشناسید توانمندی‌های مهم شما می‌توانند نشانی از باورهای مخفی شما باشند

تعریف‌هایی که شما را ناراحت می‌کنند به یک باور نادرست و نامتعادل وصل هستند.

کلمات و ارزش‌هایی که زیاد روی آن‌ها پافشاری می‌کنید می‌توانند به یک باور نادرست درونی متصل باشند. خودگویی‌های شما نشان از باورهای درونی شما دارند.

چگونه باورهــای محدودکننده‌ای که شناسایــی کردیـم را به طور کامــل و از ضمیـر ناخودآگاه خود پاکسازی کنیم؟

چطور باورهای محدودکننده را از ضمیر ناخودآگاه پاک کنیم؟

حذف باورهای محدودکننده به روش شواهد

بر روی یک کاغذ یکی از باورهای محدودکننده که پیدا کردید را بنویسید مثلا من دوست داشتنی نیستم؛ سپس بنویسید که از چه زمانـی ایـن باور به وجـود آمـده است؟به عنـوان مـثال از پنـج سالگی روزی گریه می‌کردم

اما مادرم اهمیتی نداد و به برادرم توجه کرد حالا از خاطره‌ای بنویسید که احساس کردید دوست داشتنی هستید؛ مانند اینکه پدر و مادرم در پایان پنج سالگی‌ام، جشن بزرگ و فوق‌العاده‌ای برگزار کردند، وقتی از ریشه‌ی باور خود، آگاه باشید و آن را به خاطره‌ی مثبت دیگری گره بزنید، دیگر آن باور در شما تاثیر چندانی نخواهد داشت.

 

حذف باورهای محدودکننده با تکنیک‌ها

با تکنیک‌های مختلفی می‌توان باورهای محدودکننده را حذف کرد تکنیک‌های مختلفی درNLP وجود دارد که می‌توان

با کمک یک ان‌ال‌پیست  باورهای محدودکننده‌ای که  در زندگی شما تاثیرات منفی داشته‌اند را حذف کرد.

EFT نیز یکی دیگر از علومی است که با تمرین‌ می‎‎تواند  باورهای محدودکننده را از ذهن ناخودآگاه  حذف کرد.

 

روش‌های دیگر:

حذف باورها با هیپنوتیزم

اجازه ندهید گذشته شما بر آینده شما تاثیر بگذارد

هیچوقت خود را با دیگران مقایسه نکنید

شناخت باورهای محدودکننده

 

با حذف باورهای محدود کننده می‌توان تغییرات مثبت و بزرگی در زندگی ایجاد کرد

کوچینگ کمک می‌کند تغییرات دلخواه و لازم را در زندگی خود ایجاد کنید و از زندگی خود لذت ببرید

چرا اکثر انسان‌ها احساس خوشبختی نمی‌کنند؟

چرا اکثر انسان‌ها احساس خوشبختی نمی‌کنند؟

من هر وقت که با کسی جلسه‌ی کوچینگ دارم به این نقطه می‌رسم که انسان‌ها نمیدونن چرا زنده هستن،

انسان‌ها نمیدونن چکار دارن میکنن، انسان‌ها نمی‌دونن برای چی دارن اینکارها رو می‌کنن

انسان‌ها نمی‌دونن هدف غائی و نهاییشون چیه؟

و بدتر از همه اینکه تمام چیز‌هایی که دارن دنبالشون میرن اون خواسته واقعی و حقیقی نیست

 

ما قبل از انجام هرکاری و به دنبال هر خوشی رفتن، باید از ریشه بدانیم که دقیقا از کجا درد می‌کشیم و حالمان بد می‌شود؟

در غیر اینصورت هر چقدر هم که بیائیم و تجربه‌های گوناگونی از خوشی را داشته باشیم

باز هم به دلیل درد اصلی که در وجود ما است می‌توانیم از هیچ چیزی لذت ببریم و خوشبختی را تجربه کنیم

همه ی ما گیری داریم که همین گیر باعث شده ما حرکت کنیم و به مقصد و خوشبختی برسیم

 

وقتی داشتم دوستی را کوچ می‌کردم، واژه‌هایی را به جلسه آورده بود و می‌گفت که این ۷ – ۸ مورد ارزش‌های من هستند

و وقتی بررسی کردیم متوجه شدیم که، اینها ارزش‌های اون نیستند و اتفاقا ضد ارزش‌اند.

در واقع کوچ‌ها و روانشناسان، به جای اینکه این انسان رو درست هدایت کنند، اون رو به بیراهه‌ی زندگیش کشوندن

مثلا جای اینکه این آدم رو به سمت تهران ببرن که خوشبخت بشه، دارن میبرنش به سمت آذربایجان!

 

ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی              کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است

                                                                                                    سعدی

 

انگار همه‌ی ما راه‌هایی رو میریم که مقصد ما نیستند، ما با طی کردن این مسیر به مقصدی میرسیم که متعلق به خود ما نیست و احساس خوشبختی نمی‌کنیم

 

دردهای پنهان

ما دردهایی در وجود خود داریم که پنهان هستند و در اکثر مواقع نمی‌تونیم اونها رو پیدا کنیم تا  احساس خوشبختی کنیم

و این دردها همان ریشه‌ هستند که زندگی حال و آینده ما رو تحت تاثیر قرار داده‌اند

برای خوشبخت شدن، باید این درد رو ریشه کن کنیم، تا بتونیم با چشم دیگه‌ای دنیا رو ببینیم

 

هر چقدر ما کتاب خونده باشیم، علم آموخته باشیم، تجربه داشته باشیم

کتاب خونده باشیم و نوشته باشیم، پزشک، مهندس، پروفسور باشیم

یا هر درجه‌ی بالایی از علم رو داشته باشیم

 

باز هم خوشبخت نمی‌شویم، چون این ایرادات ریشه‌ای که در زندگی ما وجود داره، مانع حرکت ما میشه و ما قبل از هر چیزی باید این موارد رو برطرف کنیم.

 

سر را به زمین چه می نهی بهر نماز            آنرا به زمین بنه که بر سر داری

                                                                              ابوسعید ابوالخیر

 

آدمی که من چند دقیقه قبل با اون جلسه کوچینگ داشتم، آدم بسیار مذهبی و با علم و دانش بالا است، به حدی که اگر ببینیدش مطمعنا دوستش خواهید داشت.

اما امروز وقتی ته دلش رو خراشیدیم و دیدیم که مسئله جور دیگه‌ای هست و از ریشه باید حل بشه

این مسئله‌ی ریشه‌ای این بود که ایشون صلح نداشتن

با خودش، با خدای خودش، با طبیعت و با مردم در صلح نیست

انسان اول باید با خودش در صلح باشه و خودش رو دوست بداره تا بتونه طبیعت، خدا و دیگران رو دوست داشته باشه

از کوزه همان تراود که اندرون اوست

فرض کنید الان من یه پارچ خونابه دارم، خون و آب رو ریختم توش

من اگر این رو بریزم، مسلم هست که چیزی جز خونابه ازش بیرون نمیاد.

ما در پارچ وجودمون، یعنی جایی که عشق خدا باید در اون جا بگیره، کینه، بغض و حسد ریختیم

و اینها انقدر موندن، کهنه شدن و شدن جزئی از وجود ما، جزئی از قلب ما

این‌ها رو نمیشه کشف کرد و ریشه‌یابی کرد، مگر با گفتگو کردن

گفتگوی کوچینگی گفتگویی هست که معجزه می‌کند

 

یکپارچگی

 

در کوچینگ وقتی به یکپارچگی برسی، به صلح درونی دست پیدا می‌کنی و گفتار و رفتارت هم‌جهت میشن

و این یکپارچگی در کل زندگی، در صورتی ایجاد می‌شه که ما به چهار صلح برسیم یعنی:

 

چهار صلح اصلی برای خوشبختی

۱- صلح با خود

۲- صلح با طبیعت

۳- صلح با مردم و دیگران

۴- صلح با خدا

 

به جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوست        عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

                                                                                                                  خیام

 

در این شعر صلح و یکپارچکی خیام کاملا آشکار است و نشان می‌دهد

که او به چهار صلح دست یافته و به یکپارچگی رسیده است

و حالا این عشقی که در درونش هست، از وجودش به بیرون تراوش میشه

 

وقتی ما با خودمون در صلح باشیم، نمیتونیم با انسان های دیگه ارتباط بگیریم

و در نهاینت، ممکنه هزاران بار، شغل عوض کنیم

شغل خودمون رو به چندین روش مختلف تجربه کنیم

اما این نوع زندگی کردن، چه فایده‌ای داره؟

 

انسان نیاز داره با خدای خودش ارتباط بگیره تا آرامش بگیره، چون یاد خدا آرامش آفرین هست و باعث آرامش قلب‌ها میشه

 

اما وقتی انسان یکپارچه نیست و با خودش، طبیعت، مردمان و خداوند

چطور میتونه زندگی شاد و لذت بخشی رو تجربه کنه؟ چطور میتونه احساس خوشبختی کنه؟

همونطور که گفتم این انسان مطمعنا با خشم و کینه و بغض و حسدی که

در وجودش، در قلبش داره، خشم و کینه رو از وجود خودش تراوش می‌کنه

و همه رو از خودش میرنجونه و نمیتونه خوشی رو تجربه کنه

 

چگونه در کوچینگ به یکپارچگی میرسیم؟

 

فرض کنید، یک بیمار وقتی به یک پزشک مراجعه میکنه، اولین عملیاتی که روی اون بیمار انجام میشه چیه؟

معاینه، دکتر اول بیمار رو معاینه می‌کنه تا بتونه به تشخیص برسه و این تشخیص از طریق آزمایشات و… انجام میشه

 

این دو مرحله (معاینه و تشخیص) برای یک پزشک، خیلی مهم و حیاتی هست

یعنی اگر بتونه متوجه مشکل بیمار بشه، بعد میتونه مطمعن بشه که میشه این بیمار رو معالجه کنه

 

آدمی که امروز من در حال کوچ کردنش بودم، به تشخیص درست رسید

و متوجه اصل ریشه‌ای شد که باعث شده بود زندگیش رو رو به نابودی بکشونه

و حالا در جلسات بعد، میشه بررسی کرد که این انسان چطور میتونه به چهار صلح حیاتی برسه

و احساس خوشبختی کنه، و البته این هم در کوچینگ اتفاق میوفته و برنامه ریزی عملی و کاملی به دست میاد

که این فرد بتونه به این خوشبختی برسه و از زندگی خودش لذت ببره

و از خودش عشق رو ، به دیگران و دنیای اطرافش و خدای خودش، هدیه بده و حال خوب رو در وجود خودش نهادینه کنه.

 

خوبه بدونیم، صرف اینکه بدونیم باید با چهار نفر صلح کنیم، صلح اتفاق نمیوفته

ما باید پیدا کنیم که ریشه از کجاست و برطرفش کنیم و به یکپارچگی برسیم و احساس خوشبختی کنیم.

نیازانسان | نیاز اساسی انسان| عزت محمدی مرام | کوچینگ و مربیگری

۵  نیاز اساسی انسان

پنج نیاز انسان که ویلیام گلسر نام می‌برد

انسان‌ها ۵ نیاز اساسی و اولیه دارند که برای آنها در اولویت است

اگر فردی نتواند یکی از این پنج نیاز انسان را برطرف کند، برای به دست آوردن آن، دو کار انجام می‌دهد

– می‌جنگد یا فرار می‌کند

۱- نیاز انسان به بقا و زنده ماندن
اولین نیازی که برای بشر در اولویت اول قراردارد این است که زنده بماند و بقای او حفظ شود
ممکن است برای به دست آوردن بقا دست به هر کاری بزند
– درآوردن پول
-خریدن یک خانه و ایجاد امنیت
-داشتن یک شغل ایمن و…

۲- عشق و احساس تعلق
همه‌ی ما انسان‌ها ، پیر و جوان، دختر و پسر، کوچک و بزرگ، دوست داریم که دوست داشته شویم و عشق بورزیم

اگر این نیاز برای ما انسان‌ها برآورده نشود، یا از آن فرار می‌کنیم یا برای به دست آوردن آن می‌جنگیم

۳- نیاز انسان به قدرت
ما همه نیاز داریم که قدرتمند باشیم و از چیزی نترسیم
اگر از چیزی بترسیم مطمعنا، برای مقابله با آن می‌جنگیم یا از آن فرار می‌کنیم

۴- نیاز به آزادی و رهایی
خداوند همه‌ی ما را آزاد خلق کرده است و ما نیاز داریم که آزاد و رها باشیم

بزرگ‌ترین رنج برای یک فرد این است که مانند پرنده‌ای در قفس، محدودیت داشته باشد و نتواند آزادی را تجربه کند

۵- نیاز انسان به تفریح
بشر نیازمند این است که تفریح کند و در زندگی خود تنوع داشته باشد

اگر ما به پنج نیاز اصلی هر فردی تجاوز کنیم و او را از این نیازها دور کنیم

او دو عکس‌العمل از خود نشان خواهد داد

۱- از شما فرار خواهد کرد که وارد حریم او نشوید

۲- خواهد جنگید تا حق مسلم خودش، که این پنج نیاز است را از شما بگیرد

لطفا به پنج نیاز انسان های اطراف خود و زندگیتان احترام بگذارید

چنانچه اگر کسی ۵ نیاز ما را نادیده بگیرد ما هم، می‌جنگیم و فرار می‌کنیم

همچنین بخوانیم: کوچینگ چیست؟

احتمال برد تصمیم هیجانی بسیار پایین است و در اکثر مواقع ما را با شکست مواجه می‌کند

در تصمیم هیجانی شاید ۲٪ احتمال برد وجود دارد

از آنجا که فرد نمی‌تواند هیجاناتش را بشناسد و آن‌را کنترل کند

بعد از اقدام و در وسط راه، متوجه این می‌شود که نه تنها نتوانسته است

درست عمل کند بلکه از ابتدا تصمیم درست نگرفته است

ملا نصرالدین یک گوسفند داشت و یک نیره (مشک سفالی که در آن ماست می‌ریزند و تکان می‌دهند تا تبدیل به دوغ و کره شود)

هر روز این گوسفند را می‌دوشید و یک کاسه از او شیر می‌گرفت
شیرها رو جمع میکرد و هفته‌ای یکبار در نیره می‌ریخت

روزی مولا

در تصور خودش به این پرداخت که اگر دوغ‌ها را استفاده کند

و کره‌ها را جمع کند و بفروشد چقدر می‌تواند گوسفندانش را افزایش داد و نم نم انقدر به این مثبت‌اندیشی پرداخت

که گفت خب الان دیگر من چندین گوسفند دارم

کم کم قصر خواهم داشت و چندین و چند کلفت و کنیز خواهم داشت

انقدر به این فکر ادامه داد، تا به این رسید که اگر روزی به نوکرم دستور دادم و او اطاعت نکرد با او چه خواهم کرد؟

در تصور خود گفت با این چوبی که در دست دارم

دو دستیبر سرش خواهم زد او چوب را بلند کرد و بر سر نیره زد

و نیره سفالی کوبید و نیره شکست!

به خود آمد و دید که ای وای بر من، من تمام دارایی خود را نابود کردم

– تصمیمات هیجانی، دقیقا همین‌گونه است!

ما با اینگونه تصمیمات، فقط دارایی، وقت، انرژی خود را نابود می‌کنیم.

مثبت اندیشی خوب است اما واقع بینی چیزی است که همیشه باید آن را در نظر داشت و درست تصمیم گرفت

هیجانات خود را بشناسیم و از آن‌ها درست استفاده کنیم

هیجانات ما را به حرکت وا می‌دارد اما حتما باید دلایل منطقی را هم در نظر گرفت و درست تصمیم گرفت

در اینجا کوچینگ می‌توان کمک بسیار بزرگی کند و آن هم این است

که در کنار هیجانات شما، منطق را هم خواهید گذاشت

و تصمیم درست و اقدامی درست را برای شما رقم خواهد زد

هفت نوع گوش دادن داریم

مرحله اول “گوش ندادن” است

در این نوع گوش دادن ، صدا را می‌شنویم اما گوش نمی‌دهیم

اکثر ما در مکان‌های مختلف از این نوع گوش کردن استفاده می‌کنیم

در کلاس‌‌های درس و… نیز میبینیم که ما از این لول گوش دادن استفاده کرده‌ایم و اصلا نشنیده‌ایم که طرف مقابل چه چیزی را برای ما بیان کرده است؟

 

مرحله دوم“نوع گوش دادن به پاسخ‌های درست” است

در نوع گوش دادن ، مثلا وقتی یک مدرس در کلاس سوالی را میپرسد و پاسخ صحیح را خودش می‌داند
هنگام پاسخگویی شاگردان، او فقط پاسخی را می‌شنود که صحیح است و در ذهن اوست و تمامی موارد مخالف را نمی‌شنود و متوجه آن نیست

 

مرحله سوم “از پیش دانستن” است

وقتی به فردی گوش فرا می‌دهیم در پاسخ به او می‌گوییم
دقیقا، درسته
این کلمات نشان دهنده این است که ما از قبل می‌دانستیم و باور داریم که همینطور است

 

مرحله چهارم “گوش دادن دقیق”

در این مرحله به زبان بدن، لحن و تمامی موارد گوینده توجه می‌کنیم اما آنها را درک نمیکنیم و معنا و مفهوم را نمی‌یابیم

 

مرحله پنجم “شنیدن دیدگاه”

در این مرحه خود را جای گوینده می‌گذاریم و از عینک او به دنیا می‌نگریم

در این نوع از انواع گوش دادن کوچ پا در کفش مخاطب می‌گذارد و از دیدگاه او به دنیا می‌نگرد و اینگونه می‌تواند سوالات بهتری مطرح و مشکل را راحت‌‌تر حل کند

 

اما این هنوز هم شنیدن کامل نیست و مراحل بعدی این مرحه از انواع گوش دادن را کامل خواهد کرد

 

مرحله ششم “گوش دادن فعال”

در این مرحله از انواع گوش دادن قلب و سر ما درگیر است اما هنوز تمام وجودمان را در بر نگرفته است

مرحله هفتم “گوش دادن با تمامیت”

در این مرحله هر چیزی را که فرد بیان می‌کند و بیان نمی‌کند را با تمام وجود می‌فهمیم

در این مرحله کوچ نگفته‌‌ها را هم درمی‌یابد و همه را موارد را می‌شنود

پرسشگری عمل طبیعی مغز

مسئله‌ی اصلی ذهن ما این است که به پرسشگری های ذهن، پاسخ درست دهد
و همانگونه که ذهن به این پاسخ داده، عمل کند

فرض می‌گیریم که شما هم روزی برای تاثیر گذاری بر روی ذهن خود

و تغییر دادن زندگی خودتان، از جملات تاکیدی و جذب استفاده کرده‌اید.

اگر جمله‌ی من خیلی خوشبخت‌ هستم را به زبان آورید؛

می‌بینید که مغز شما شروع به مقاوت می‌کند و از شما شروع به این پرسشگری می‌کند که:

کو؟ بر چه اساس می‌گویی که من خوشبخت هستم؟

آیا در این وضعیت تو فکر میکنی که خوشبختی؟

و هزار و یک جور واکنش منفی دیگر!

عمل فکر کردن (پرسشگری)

اینبار در این فایل صوتی درباره روشی برای تاثیر گذاری بهتر بر روی ذهن ارائه دادم

در این فایل صوتی بیان شده که به جای استفاده از این جملات تاکیدی بهتر است

از خود سوالات درست بپرسید

تا از ذهن خود پاسخ‌های درست دریافت کنید

  • دلیل اینکه من اینقدر خوشبخت هستم چیست؟

+ من خوشتیپ و خوش‌اخلاق هستم، توانا هستم و خانواده‌ی عالی دارم

و شغلی که دارم من را در اداره‌ی بهتر این زندگی یاری می‌کند

می‌دانیم، در اینجا ذهن باور می‌کند که خوشبخت است و دلیل هم برای این بیانیه دارد

پرسشگری درستی که شما از خود دارید و پاسخ درستی که ذهن شما بیان می‌کند، همان عمل فکر کردن است.

بنابراین، بهترین جایگزین برای جملات تاکیدی، و تاثیر گذاری بر ذهن خود، پرسشگری درست می‌باشد

عملکرد جالب ذهن

-کار طبیعی ذهن، پرسش و پاسخ است

هر چه مغز ما آرام‌تر و شفاف‌تر باشد، سوالات بیشتری می‌پرسد

یعنی در حالت عادی و بیکاری ما، ذهن مدام در حال پرسشگری است

-انسان در سکوت بزرگ می‌شود

دلیل اصلی اینکه کوچ‌ها قضاوت ندارند و کاملا بی‌طرف کمک می‌کنند

تا شما راه خود را بیابید این است که سوال می‌پرسند!

یک کوچ هیچ‌گاه به ذهن خود اجازه نمی‌دهد که بیکار بماند و قضاوت کند

بنابراین برای ذهن خود کاری می‌یابد و او را مشغول می‌کند تا بتواند

با پرسش‌های فوق‌العاده کلاینت را یاری و به هدف برساند

درواقع در کوچینگ یک کوچ تمام توجه خود را به کلاینت می‌دهد تا از زبان بدن، نحوه پاسخ و… او دریابد که مشکل اصلی او در کجاست و سوالات بهتری برای دریافت پاسخ‌های شفاف‌تر مطرح می‌کند

در واقع نقش کوچ، ذهن فعال و پرسشگری عالی بودن برای کلاینت است

 

همچنین بخوانیم: گوش دادن موثر

مهارت‌های کوچینگ و مربیگری

در این مقاله مبحث مهارت های کوچینگ و مربیگری را مورد بررسی قرار می‌دهیم

همانطور که در مقاله کوچینگ چیست؟ گفتم
کوچینگ جلسه‌ای آگاهانه بین کوچ و کلاینت است که توسط بیانیه‌ها و مسائل مطرح شده توسط کوچی (کلاینت) و کمک کوچ، کلاینت قادر خواهد بود به مسائلی ادراک پیدا کند و راه حل مشکلات و پاسخ سوال‌هایش را بیابد

در این میان مهارت‌های کوچ همان چیزی است که کوچ را تبدیل به یک فرد راهبر کرده است

او با پرسیدن سوالات قدرتمند، گوش دادن موثر، بازخوردها و شفاف سازی، ارتباط موثر و… می‌تواند کوچی را راهبری کرده و او را به نتیجه مطلوب برساند

 

گوش دادن موثر

معمولا برای ارتباط موثر و تبدیل شدن به یک مربی خوب، نیازمند این هستیم که از یکی دیگر از مهارت های کوچینگ استفاده کرده و خوب گوش کنیم

گوش کردن فعال

این همان مدل از گوش کردن است که یک مربی (کوچ) به کار میگیرد

گوش کردن یکی از ابزارهای توجه هر یک از ما انسان‌ها است

قبلا در مقاله گوش دادن موثر بیان کرده‌ام که در جلسات کوچینگ، کوچ برای برقراری ارتباط بهتر با کوچی (کلاینت) نیازمند نشان دادن توجه خود به بیانیه‌های کوچی در کوچینگ می‌باشد

گوش دادن و درخواست اطلاعات بیشتر همان چیزی است که کوچ در گوش دادن فعال انجام می‌دهد تا بتواند کوچی را به درستی هدایت کند

                                                                                                                           

مثال از گوش دادن فعال و درخواست اطلاعات بیشتر:

– می‌خواهم یک مدیرسازمانی فوق‌العاده شوم

+ خب! لطفا بیشتر توضیح بده، دقیقا می‌خواهی چگونه مدیری باشی؟

 

طرح سوالات قدرتمند

همانگونه که در مقاله طرح سوالات قدرتمند و خوب در کوچینگ گفته شد، سوال در کوچینگ مهارتی است که نسبت به مهارت‌های دیگر توسط کوچ استفاده می‌شود.

ما معمولا در زندگی روزمره خود از سوالات بسیاری به هرگونه منظوری استفاده می‌کنیم

اما در کوچینگ، سوالات به این صورت مطرح نمی‌شود

کوچ با گوش دادن فعال، سوالاتی از میان صحبت‌های کوچی (کلاینت)مطرح می‌کند که کوچی را به فکر کردن وادار می‌کند و به اطلاعاتی دست یابند که تا به حال به آن فکر هم نکرده بودند

در کوچینگ، کوچ با فکر کردن و با مراجعه به درون خود مسیر درست را به روشنی میبیند و چگونگی پا نهادن در این مسیر را به خودی خود می‌آموزد

 

در کتاب مربیگری عملکرد اثر سر جان ویتمور سوالات که یکی از مهارت های کوچینگ و مربیگری می‌باشد، به صورت زیر دسته بندی شده‌اند:

سوالات باز، بسته، روشن، رهبری گونه، داورگونه

 

  • سوالات باز

تشویق به تفکر و بررسی عمیق‌تر و دیدن دوردست‌ها

 

  • سوالات بسته

سوالاتی که پاسخ کوتاه دارند، مانند پاسخ‌های بله و خیر، تائید و نفی

 

  • سوالات روشن

اینگونه سوالات تقریبا همانند سوالات بسته هستند

– آیا دوست دارید که راجع‌به این موضوع، سوالات بیشتری بپرسم؟

پرسیدن اینگونه سوالات، تماما حق انتخاب را به کلاینت می‌دهد

 

  • سوالات رهبری‌گونه

در اینجا مربی سوالاتی مطرح می‌کند که جهت دار است و مراجع رابه مسیری هدایت می‌کنند

– بنظرت بهتر نیست از فلان آموزشگاه استعفا دهی و به آموزش‌ آنلاین بپردازی؟

اینگونه سوالات در جلسات یک کوچ حرفه ای دیده نمی‌شود! راهبری کار یک کوچ است اما نه راهبری فرد به کاری که خود کوچ صلاح می‌داند، یک کوچ حرفه ای کاری می‌کند کلاینت عمیق‌تر و روشن‌تر فکر کند و مسیر خود را در ذهن خود ترسیم کند

درست است که سوالات از مهارت های اصلی کوچینگ می‌باشند اما مهارت مهم‌تر استفاده صحیح از آن است.

 

  • سوالات داورگونه

اینگونه سوال‌ها سرزنش‌گونه هستند و باعث می‌شوند کلاینت درمورد خویش قضاوت کند.

– بهانه‌ات برای انجام ندادن فلان کار چیست؟

– چرا آن کار را انجام دادی؟

– آیا از اول نمی‌دانستی این رفتار تو باعث به بار آمدن این وضعیت شود؟

سوالات یک کوچ حرفه ای ، هرگز نباید طوری باشد که فرد را وادار به موضع گیری و دفاع کند

 

 

شفاف سازی و بازخورد

بازخورد دادن یکی از اصلی ترین مهارت های کوچینگ است

در واقع یک کوچ، آینه‌ای در مقابل کلاینت است؛ او دید کلاینت را به تمام موارد گفته شده باز می‌کند، حتی قسمت‌هایی که شاید کلاینت متوجه اهمیت آن نباشد

تمامی مطالب مهم و با اهمیت بیان شده را با جزئیات کامل بازگو می‌کند و  اجازه می‌دهد کلاینت خود و موضوع را به روشنی ببیند

 

  • در جلسات کوچینگ، یک کوچ حرفه ای مهارت‌ها و ابزارهای بسیاری را به کار میبرد و کلاینت را به بهترین نحو راهبری می‌کند
  • در این مقاله از مهمترین مهارت های کوچینگ و چگونگی انجام فرایند کوچینگ گفته شد
  • در صورت ایجاد سوال یا نظری درباره مهارت های کوچینگ، در قسمت نظرات (کامنت‌ها) پاسخگو خواهم بود

تاریخچه کوچینگ

 

داستان کالسکه‌چی‌ها

در تاریخچه کوچینگ ، یک واژه انگلیسی است، که در قرن شانزدهم

به مفهوم جابجایی مردم از جایی به جای دیگر بود

در این قرن کالسکه‌ها مجهزتر از گذشته شدند کوچ به کالسکه‌ای گفته می‌شد که با دریافت هزینه‌ای جابجایی افراد را انجام می‌داد و کوچی به فردی که در کالسکه نشسته بود گفته می‌شد

 

در واقع کوچینگ هم به همین صورت است،

که کوچ با به کارگیری ابزارهایی مانند

گوش کردن

طرح سوالات قدرتمند

 قضاوت نکردن

ارتباط موثر و…

می‌تواند افراد را از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب خود برساند

که البته اینکار به کمک کوچی انجام می‌گیرد

جابه جایی در اینجا به منظور رسیدن به هدف و نتیجه‌ی دلخواه می‌باشد

کوچینگ در تمامی مشکلات، موفقیت ها، تغییر ها ، اختلافات ، برای رشد شخصی، سازمانی،  شغلی و… استفاده می‌شود

 

رسمی شدن عنوان کوچینگ در باشگاه‌ها

در تاریخچه کوچینگ ، بعد از کالسکه‌چی‌ها، ابتدا این واژه به طور رسمی در باشگاه‌های ورزشی به کار برده می‌شد

 

کتاب بازی درون در تنیس نوشته تیموسی گالوی

گالوی یک مربی تنیس بود که با توجه و کنجکاوی عمیق

در چگونگی یادگیری و عملکرد شاگردانش، در سال ۱۹۷۴ کتابی

به نام بازی درون در تنیس نوشت و منتشر کرد

گالوی دیدگاه دیگری درباره‌ی تنیس داشت و این باعث شد

که او بتواند ایده‌ نوشتن کتاب‌های دیگری را اجرایی کند

در تاریخچه کوچینگ ، تیموسی گالوی یک نویسنده حرفه‌ای نیست

اما کتاب‌های او کمی پس از انتشار، در میان پرفروش‌ترین کتاب‌ها معروف شد

بازی درون در کار، مربی‌گری به سبک بازی درونی، گلف، موسیقی و…

از کتاب‌های پرفروش تیموسی گالوی می‌باشد.

 

تاریخچه کوچینگ : تکه‌ای از کتاب بازی درون در تنیس

هر بازیکن تنیس دو حریف دارد.

یکی از این حریف‌ها، همان بازیکنی است که آن طرف تور ایستاده است

وظیفه شما این است که او را شکست دهید و

وظیفه حریف این است که موجب شود شما بهترین عملکرد خود را داشته باشید

حریف دیگر، همان حریف درونی شماست که بسیار حیله‌گرتر است

و به سختی می‌توان او را شکست داد

 

 

تیموسی گالوی در کتابش موضوعاتی از این دست را مورد بررسی و تفسیر قرار داده است

روانشناسی انسان‌گرا

برنامه‌هایی برای ذهن ناخودآگاه

تفکرات بودیسم

روانشناسی ورزشی

و…

 

تاریخچه کوچینگ در داستان موسسه اسالن

این موسسه در منطقه‌ای زیبا و کوهستانی، در شهر ساحلی بیگ سور

در کالیفرنیای آمریکا، در کنار اقیانوس آرام واقع شده است

این موسسه به عنوان معتبرتین مرکز تحقیقاتی در زمینه روانشناسی انسان‌گرا است

این مرکز از سال ۱۹۶۲ شروع به کار کرد

اطلاعات این موسسه را می‌توانید در این سایت مشاهده کنید

اطلاعات موسسه اسالن 

 

توماس لئونارد

او را می‌توان به تاثیرگذارترین فرد در اصول و تاریخچه کوچینگ ، نام برد

توماس لئونارد ابتدا در ایالات متحده مدیر مالی گردهمایی نقطه عطف بود

 

توماس لئونارد در سال ۱۹۸۰ بر آموزش نقطه عطف تسلط یافت؛

با وجود گردهمایی‌های گروهی اش، اعتقاد داشت که آموزش‌ها

باید به صورت فرد به فرد  و خصوصی صورت گیرد!

لئونارد یک مشاور مالی حرفه‌ای بود و با افراد مختلف و زیادی کار کرده بود

او در جلسات مشاوره‌ خود دریافت که مشاور مالی تنها قسمتی از قضیه‌ی مشکلات مالی بود اما لازم بود که قبل از هرچیزی زندگی شخصی او مورد بررسی قرار گیرد و مشکلات ریشه‌یابی و حل شوند

تغییر سبک مشاوره‌های گالوی و تاریخچه کوچینگ

همچنین مردم و مراجعان لئونارد می‌خواستند مسائل زندگیشان مانند مسائل مالی برطرف شود

 

بنابراین لئونارد در مشاوره‌های یک به یک خود با استفاده از دانش روانشناسی که داشت، به مراجعان کمک می‌کرد

تا در مسائل زندگی و موضوعات مختلف به وضیعت مطلوب برسند و رشد کنند.

 

توماس لئونارد در سال ۱۹۸۸ دوره آموزشی با نام “زندگی‌ات را طراحی کن” برگزار کرد

و در همان سال، مجموعه‌ای به نام “کالج برنامه ریزی زندگی” تاسیس کرد

حقیقت فرایند کوچینگ، از برنامه‌ریزی زندگی شروع شد و منشأ آن از فضای دانشگاه و آموزش‌های آکادمیک جدا بود.

در تاریخچه کوچینگ ، توسعه کوچینگ عمدتاٌ در دهه نود میلادی در آمریکا بود

و اکثرا با تبلیغ چهره‌های مختلف در کوچینگ، به عموم مردم معرفی شد.

 

کوچینگ چیست؟

کوچینگ چیست؟

در پاسخ به سوال کوچینگ چیست می‌توانم بگویم، کوچ به معنای مربی است، اما در کوچینگ مفهوم آن نشان دادن راه‌حل و تجربه‌های کوچ به کلاینت نمی‌باشد
برخلاف جلسات منتورینگ، مشاوره، ترینری و…

که همه‌ی آن‌ها سعی دارند بر اساس تجربیات و راه حل‌های خود به ما کمک کنند

یک کوچ در کوچینگ سعی می‌کند، با سوالات قدرتمندی که از دل مسئله‌ی شما بیرون کشیده است
شما را به سمت مسیر درست راهبری می‌کند.

درواقع کوچینگ یک گفتگوی آگاهانه، برای ایجاد مسئولیت و اقدام می‌باشد.

سوال خوب بر خوب دارد

اگر ما در زندگی سوالات خوبی از خود بپرسیم، قطعا جواب‌های خوب هم پیدا می‌کنیم
اصل و اساس ایراد کار ما آنجاست که بلد نیستیم سوال درستی از خود بپرسیم.

 

 

سوال قدرتمند در کوچینگ چیست و چگونه عمل می‌کند؟

کار اصلی یک کوچ گوش شنوا بودن در مقابل کلاینت است، درواقع او از میان صحبت‌های کلاینت خود و از دل مشکلات او، سوالی پیدا می‌کند که کوچی را وادار به فکر کردن خواهد کرد

یک کوچ می‌تواند با پرسیدن سوال خوب، کاری کند که
کوچی زاویه دید دیگری را برای نگاه کردن بیابد و عمیق‌تر شود

همدلی و همراهی در کوچینگ چیست

همچنان که یک کوچ هنگام جلسه‌ی کوچینگ به شما مسیر و راه حلی نشان نخواهد داد
با شنیدن صحبت‌ها و مشکلات کلاینت، هیچ‌گاه احساس همدردی نخواهد داشت، بلکه با کوچی خود همدلی و همراهی خواهد کرد.

در حال حاضر کوچینگ می‌تواند برای وضعیت فعلی ما (قرنطینگی) کاری کند؟

امروز، تقریبا وضعیت فعلی تمام کسب و کارهایی که در کشور وجود داشته

به اجبار تعطیل شده و افراد نمی‌دانند که حالا چه باید کرد؟

کسی نمی‌داند چگونه امورات زندگی خود را بگذراند؟

راه حل قرنطینه در کوچینگ چیست؟

این به این معنا است که یک کاسب از قبل برای خود، پلن دومی ایجاد نکرده
و حالا که تنها برنامه‌اش با شکست مواجه شده، سرگردان و افسرده شده است

کار کوچ در کوچینگ چیست؟

یک کوچ با شما همراهی خواهد کرد که به حالت اورژانس و فوریت نرسید
و از قبل برای تمامی جنبه‌های زندگی برنامه داشته باشید

و حتی در موقعیت‌های کاملا فوری و ضروری، شما را طوری کمک خواهد کرد

که بتوانید به نتیجه‌ی مطلوبی برسید.

آیا کوچ در رشد شخصی هم موثر است؟

عملکرد کوچ در کمک به رشد شخصی افراد در کوچینگ چگونه است؟

البته که کوچیـنگ در توسعه‌ی فردی بسیار تاثیر گذار است و کمک خواهد که فرد همواره در مسیر رشد و پیشرفت قرار بگیرد

آیا در یک خانواده برای همه یک کوچ کافی است؟

تکلیف خانواده در کوچینگ چیست؟

یک کوچ قادر خواهد بود که تمامی اعضای یک خانواده را راهبری کند
اما با توجه به این مسئله که ما هر یک منحصر به فرد هستیم و همه‌ی ما اخلاقیات، سلایق، علاقمندی‌ها و سبک زندگی جداگانه‌ای داریم، بهتر است که هر شخص به تنهایی با کوچ خود در جلسه حضور داشته باشد، تا مسئله و فرد او مورد بررسی قرار گیرد.

کوچینگ در چه حوزه‌هایی کاربرد دارد؟

کوچینگ تنها برای کسب و کار نیست
بلکه همانند یک دوست، در تمامی جنبه‌های زندگی و روابط
خواهد توانست، شما را همراهی کند.

بنابراین کوچینگ  می‌تواند در حوزه‌ی کسب و کار، توسعه‌ی فردی، روابط و حتی مهاجرت، تاثیر گذار و کمک کننده باشد.

در مقاله کوچینگ چیست

توضیحات کامل‌تری از وضایف و عملکرد کوچ و کلاینت مطرح شده ( مشاهده )

 

در گفتگو با یکی از دوستانم یاد اتفاقات گذشته افتادیم و کلی در مورد ورشکستگی ها و سختی هایی که خودم، پدرم و خیلی های دیگه کشیده اند صحبت کردیم و علت این مسئله را اثر باور بر چشم زخم بر زندگی بشر دانستیم.

بعد از رفتن دوستم به فکر فرو رفتم و تلاش کردم به یک جمع بندی برسم و علت حقیقی آن  را پیدا کنم، که متاسفانه موفق نشدم. 

اما بعدش با دوستی تماس گرفتم و در مورد این موضوع به بررسی بیشتر پرداختیم که حاصل این گفتگو مطالب ارزشمندی شد و چون از بخشی از این گفتگوی دوستانه را رکورد کردم، تصمیم گرفتم این گفتگوی صمیمانه را در سایت منتشر کنم تا دوستان هم از آن استفاده کنند.

 

در این گفتگو سوالات زیر را بررسی کرده ایم

آیا چشم زخم در باور ما ریشه دارد؟

آیا در قرآن و احادیث مطلبی در مورد آن وجود دارد؟

آیا در اشعار عرفا مانند مولانا، حافظ، سعدی، و … به آن اشاره شده است؟

آیا در عرفان و تصوف پاسخی به این باور داده شده است؟

خدای وجود من کیست و چگونه می توان آن را درک کرد؟

کودک درون چیست یا کیست و چگونه می شود آن را خوشحال کرد؟

آیا کنترل زندگی من دست خودم است یا قدرت دیگری همانند باور، کنترل آن را در دست دارد؟

آیا انسان قدرت انتخاب را در دست خود دارد یا توسط سرنوشت اداره می‌شود؟

داستان‌های مرتبط باور با موضوع و چالش‌های زندگی من

دعا نویس و مصیبتی که باعث متارکه با همسرم شد!

داستان پیرزنی که ماشین ما را از حرکت واداشت!

خشم دعا نویسی که باعث ورشکستگی من شد!

مرد چشم شوری که باعث تصادف ما شد!

و تمام این‌ها ریشه در باور من داشته است!

لطفا گوش کنید و در نهایت، نظر خودتون رو با ما به اشتراک بگذارید.

قسمت اول:

 

قسمت دوم:

 

سوالات تون رو در باکس زیر بپرسید تا در گفتگوی بعدی بیشتر به آن بپردازیم و پاسخ را پیدا کنیم.

 

موفق باشید.

 

برنامه ریزی عصبی کلامی  NLP به انگلیسی (Neuro-linguistic programming)

توسط جان گریندر (john grinder) و ریچارد بندلر  (Richard Bandler)در سال ۱۹۷۰ در کالیفرنیای آمریکا پایه‌گذاری شد.

در واقع ان.ال.پی یک روش روان‌درمانگری می‌باشد که البته بحث رشد و توسعه‌ی فردی، حل مشلات، اختلافات، ترس‌ها و… از این حوزه خارج نیست.

پایه‌گذاران این علم بر این باور بودند که بین عملکرد و فرایندهای عصبی، ذهنی و زبانی و حتی الگوهای رفتاری رابطه ای وجود دارد و از طریق این رابطه می‌توان با تکنیک‌های ان.ال.پی(NLP)  عملکرد آن‌ها را برنامه ریزی کرد.

به عبارت دیگر با ان.ال.پی (NLP) می‌توان باورها، رفتارها و گفتارهای افراد را برنامه ریزی کرد و عصب و زبان یا کلام انسان را بهبود بخشید

تا عملکرد بهتری در زندگی، مقابل مشکلات، برخورد با مشکلات و ترس‌های خود بهتر از قبل عمل کند و پا بر عرصه‌ی پیشرفت بگذارد.

بنابراین ان.ال.پی(NLP)  مجموعه‌ای از علوم و تکنیک‌هایی است که

در طی آن درمانگر قادر به شناسایی مشکل و ریشه‌ی آن، درمان، تغییر و بهبود مراجع یا کلاینت خود خواهد بود.

گذری بر تاثیر تکنیک‌‌ها و ابزارهای یک درمانگر در NlP

 در واقع ان.ال.پی(NLP)  مجموعه‌ای از تکنیک‌هایی است که در نتیجه‌ی پیاده سازی آن‌ها فرد می‌تواند

رفتارها، باورها، ترس‌ها و حتی دلیل اختلافات و مشکلاتش را بیابد و آن‌ها را تغییر یا اصلاح کند.

در صورت امکان و تمایل ان.ال.پی(NLP)  قادر به حذف، کمرنگ کردن و حل دلیل و ریشه‌ی مشکلات می‌باشد.

در ان.ال.پی(NLP)  درمان،چاقی و لاغری، فوبیا، ترس، تنبلی و برخی از سرطان ها امکان پذیر است

همچنین حذف و کمرنگ و پرنگ کردن خاطرات خوب و بد قابل انجام می‌باشد

البته این علم تنها یک درمان نیست و در این مجموعه‌ی تکنیک‌ها می‌توان

راه حل مشکلات را یافت، به نیازمندی‌ها، علاقمندی‌ها و اهداف و رسالت خود دست پیدا کرد

و باور و اعتماد به خود را ایجاد و افزایش داد

در بیان ساده‌تر ان.ال.پی(NLP)  روشی است که در پیشفرض آن تمامی رفتارها، یک ساختار قبلی دارند

و این ساختار اساسی، اکثرا از یک برنامه‌ریزی عصبی در گذشته به صورت

خودآگاه و ناخودآگاه شکل گرفته و ایجاد مشکل کرده است.

قابل شناسایی، تغییر، بهبود، کمرنگ کردن تاثیر آن در زندگی

و حتی حذف آن به طور کامل می‌باشد

لازم به ذکر است که در این روش با کنترل و دسترسی

به ناخودآگاه انسان، اقدام به درمان و حل مشکل می‌شود.

تفاوت کوچینگ و ان ال پی (NLP)

با توجه به این‌که هر دوی این روش‌ها برای درمان و

بهبود و رسیدن به اهداف صورت می‌گیرند روش‌های پیاده سازی

این علوم کاملا متفاوت است.

در مقاله (کوچینگ چیست؟) خواندیم که در فرایند کوچینگ کوچ به کلاینت خود کمک می‌کند تا او بتواند راه حل مشکلاتش را از درون خود و مشکلاتش بیابد

اما NLP مشکل را از درون شما میابد و

با توجه به این‌که می‌داند راه حل هم در درون شما نهفته است

می‌آید و شمارا درمان می‌کند

یعنی با برنامه ریزی عصبی و کلامی شما رفتار‌ها و ذهن شما را کنترل کرده

و شما را رو به بهبود هدایت می‌کند.

مشاوره چیست ؟

در پاسخ به سوال مشاوره چیست ، می‌توانم بگویم که ، مشاوره فرایندی است متشکل از کلاینت (مراجع) و مشاور که دارای تخصص لازم می‌باشد.

معمولا مشاور بعد از شنیدن صحبت‌های مراجع خود براساس مسائل و مشکلات بیان شده، راه حل صحیح را ارائه می‌دهد.

حتی اگر نیاز باشد، مشاور در طی فرایند مشاوره مهارت‌هایی را به مراجع می‌آموزد

مهارت در مشاوره چیست ؟

آموخته‌هایی که مراجع در این ارتباط دریافت می‌کند مهارت‌های لازم او در حل مسائل می‌باشد

مثلا کلاینت می‌آموزد: با مشکلات مختلف خود مقابله کند و آنها را حل کند، ارتباط برقرار کند،

نیازهای خود و اطرافیانش برطرف کند و می‌آموزد خود، توانمندی‌ها، نیازمندی‌ها، احساسات و علایق خود را بشناسد

 

همچنین بخوانید: تفاوت مشاوره، کوچینگ، منتورینگ و…

در واقع مشاوره چیست ؟

مشاوره، برقراری ارتباط میان مشاور و کلاینت می‌باشد.

البته در مواردی که کلاینت نیازمند شناخت خود باشد

مشاور او را در این مسیر راهنمایی کرده و کلاینت

بعد از شناخت خود می‌تواند به پیدا کردن راه حل برای مشکلات و مسائل بپردازد.

مشاور یاری کننده‌ای در تصمیم گیری‌ها، برقراری ارتباط موثر، برآورده کردن نیازها و رفع مشکلات می‎باشد.

عملکرد مشاور در جلسات مشاوره چیست ؟

همچنین هنگام برگزاری جلسات مشاوره، همکاری و نظرخواهی انجام می‌شود

یعنی مشاور نظرات و راه حل‌های خود را به کلاینت خود ارائه می‌دهد.

به عبارتی دیگر مشاوره رابطه‌ای میان مشاور و کلاینت می‌باشد

که جنبه‌ی آموزشی دارد و در آن بر یادگیری

مهارت‌های لازم برای حل مشکلات تاکید می‌شود.

از طرفی، مشاور نقش ایجاد کننده‌ی اعتماد بنفس و راهنمایی برای توسعه‌ی فردی را برای مراجع ایفا می‌کند.

فرایند مشاوره چیست ؟

بنابراین در فرایند مشاوره، مشاور صرفا نقش بیان کننده‌ی افکار، عقاید، نظرات، راه‌حل‌ها

و آموزنده‌ی مهارت‌های لازم را دارد و به رشد اعتمادبنفس و توسعه‌ی فردی کلاینت کمک می‌کند.

تفاوت کوچینگ، مشاوره و NLP در چیست؟

گوش دادن موثر با شنیدن تفاوت دارد؛
در “شنیدن” دقت چندانی به حرف‌های گفته‌ شده نمی‌شود و شما فقط متوجه صداها می شوید

اما در گـوش دادن به درک و دریافت معنی و هدف، از حرفهایی که بیان می شوند می‌پردازیم

اگر در برابر کلاینت خود شنونده‌ی خوبی باشیم:

خواهیم توانست خوب درک کنیم
خوب و موثر پاسخ دهیم
همچنین برای ایجاد ارتباط خوب و موثر قطعاً به گوش دادن موثر نیاز داریم
گوش دادن می‌تواند یکی از قویترین ابزارها برای ارتباط گرفتن باشد
برای سریع تر پیدا کردن راه حل مشکلات، درک بهتر میان کوچ و کلاینت یکی از پایه ها و اساس مهم، ایجاد ارتباط می‌باشد

مهارت کوچ فقط شنیدن بیانیه‌های کلامی کلاینت نیست بلکه او می‌تواند:
چیزی را که کلاینت به زبان نمی‌آورد را درک می‌کند
علاوه بر اینکه آنچه مراجع می‌گوید را گوش می‌دهد، از میان صحبت ها و نحوه‌ی صحبت او موارد پنهان را درمیابد
احساسات و عواطفی که کلاینت بیان می‌کند را درک کند خوب گوش دهد

هدف گوش دادن های یک کوچ در کوچینگ این است که بداند:
چه چیزی به کلاینت روحیه و انگیزه می‌دهد؟

چه چیزی او را به هیجان می آورد؟

چه چیزی باعث آسودگی خیال او می شود؟

و چه چیزی اورا وادار به تسلیم شدن می کند؟

 

گـوش دادن باعث می‌شود تا در روابط اعتماد ایجاد شود

زمانی که عمیقاً به صحبت‌های طرف مقابل خود گوش دهید، باعث ایجاد احساس اعتماد و امنیت در او خواهید شد.

و مطمئن می‌شود که می‌تواند کاملاً به شما اعتماد کند.

با گوش دادن عمیق به مخاطب خود او را متوجه کنید که حرفهایش برایتان مهم است.

کاری که شما ملزم به انجام آن نمی باشید این است که حرف‌هایش را بشنوید

و منتظر شوید سکوت کند تا شما بتوانید افکار خود را بیان کنید

(صرفا فقط شنیدن صحیح نیست)

گوش دادن موثر

منظور من از گوش دادن موثر همان گوش دادن به همه چیز

از جمله حرف‌هایی که مطرح نمی شوند و فقط باید درک شوند، می‌باشد

در هنگام صحبت مراجع، به خوبی به حرف‌ها، احساسات و عواطف و مطالب بیان نشده‌اش، گوش فرا دهید و آ‌را درک کنیید تا بتوانید به او کمک کنید.

در کوچینگ اصلی‌ترین کار و ابزار کوچ، گــوش فرا دادن می باشد و در روند کوچینگ ۹۰ تا ۸۰ درصد مواقع، کوچ فقط گـوش می‌دهد و تنها در ۱۰ تا ۲۰ درصد مواقع صحبت می کند.

کوچینگ چیست؟

در پاسخ به سوال کوچینگ چیست؟ می‌خوانیم: کوچینگ عبارت است از یک مشارکت دو نفره

که برای حل مشکل و گام برداشتن در مسیر موفقیت صورت می‌گیرد.

بنابراین هر جلسه‌ی کوچینگ از دو نفر، یعنی کوچ و کلاینت(مراجع) تشکیل شده است.

در کوچینگ قوانین و چهارچوب‌هایی وجود دارد که کوچ و کلاینت در یک فرایند کوچینگ موظف به رعایت آنها می‌باشند.

وظایف کوچ:

کوچ تلاش می‌کند تا میان خود و کلاینت رابطه‌ای ایجاد کند

که دارای ویژگی‌های، استحکام، رازداری، احساس امنیت و اطمینان باشد.

و کلاینت بتواند در این رابطه‌ی ایمن و مستحکم

تمام حرف‌ها، دغدغه‌ها و مشکلاتش را به صراحت و راحتی با کوچ خود در میان بگذارد.

یکی از اصول اخلاقی در این فرایند، صراحت و شفافیت کوچ می‌باشد

یعنی اگر کوچ حقیقتی را در میان مشکلات کلاینت می‌بیند

آنرا کاملا شفاف در مقابل او(کلاینت) قرار دهد تا حقایق را صریح و واضح

مشاهده کرده و راه درست را انتخاب کند.

همچنین از اصول اخلاقی دیگر کوچ می‌توان، قضاوت نکردن را نام برد

یعنی کوچ هیچ‌گونه کلاینت خود را قضاوت نمی‌کند. بنابراین کوچ در نتیجه‌ی بیانیه‌های کلاینت خود،

بازخورد شفاف و بدون قضاوت را مقابل کلاینت خود قرار می‌دهد تا او بتواند همه‌ی موارد را در نظر بگیرد.

همچنین کوچ برای حل مشکل سوالات قدرتمند و تاثیرگذار مطرح کند.

پرسیدن سوالات تاثیر گذار از سوی کوچ، کلاینت را قادر می‎‌سازد

که بتواند راه حل مناسب را از دل مشکلاتش بیابد و

برای به کار بردن آن اقدام کند.

۱۱ صلاحیت فندراسیون بین‌المللی کوچینگ (ICF)

یک کوچ حرفه‌ای ۱۱ مهارت در دست دارد؛

توانایی واقعی کوچ این است که بداند از هرکدام این مهارت‌ها

در جهت کمک به کلاینت خود، چگونه و در چه مواقعی استفاده نماید.

این یازده مهارت و بلد بودن چگونگی بهره‌گیری از آنها،

به کوچ کمک خواهد کرد، بتواند رابطه‌ای ایمن، مستحکم و موثر داشته باشند.

اشتباهات رایج در مورد درک وظیفه‌ی کوچ:

کوچینگ، منتورینگ یا مشاوره نیست، این دو را با کوچینگ اشتباه نگیرید.

منتورینگ:

در منتورینگ، منتور با استفاده از تجربیاتش شما را در جهت حل مشکلاتتان راهبری می‌کند.

مشاوره:

در جلسات مشاوره، مشاور به شما خواهد گفت که چه کاری درست یا غلط است و برای حل مشکل چه کارهایی لازم انجام می‌باشد.

کوچینگ:

در کوچینگ، کوچ کسی است که با یازده مهارت کوچینگ و ساختن ارتباطی موثر

میان خود و کلاینت، درون کلاینت را برایش روشن می‌سازد و نمایان می‌کند

تا مراجع بتواند با خود شفاف شده و هر چیزی که تا به حال مشاهده نکرده

را ببیند و به خواست خود در جهت اهدافش اقدام نماید.

 

بنیان گذران کوچینگ

هر کاری که انجام می‌دهید کمی از توانایی خود فراتر بروید و حد و مرزهایتان را بشکنید!

حد مغزی شما چقدر است؟

با چه سرعتی می‌توانی برانی؟

این بار که رانندگی می‌کنی کمی از ترس خود بگذر و با سرعت بالاتری بران!

با چه مقدار خوراک می‌توانی زنده بمانی؟

وعده‌های غذایی‌ات را کم کن و با غذای کمتری زنده بمان!

چقدر می‌توانی بیدار بمانی و قاطی نکنی؟

یکی از توانایی های من  این است که در سال گذشته ۶ روز تمام بیدار ماندم و قاطی نکردم!

تصمیم گرفته‌ام امسال سقف این توانایی‌ام را بشکنم و کمی فراتر از آنچه می‌توانم را انجام دهم.

چقدر می‌توانی خشم خود را کنترل کنی؟

این‌بار سعی کن تحملت را بالاتر ببری و به اعصاب خودت مسلط باشی

چقدر می‌توانی پیاده راه بروی؟

چند قدم بیشتر از آن چیزی که می‌توانی راه برو!

توانایی تحمل تو در سرما و گرما چقدر است؟

توانایی ات در کتاب خواندن چطور؟

دو یا سه ساعت؟ این‌بار زمان بیشتری را برای خواندن کتاب اختصاص بده

توانایی ات در پول درآوردن چطور است؟ کمی بیشتر تلاش کن

چقدر می‌توانی سختی کار را تحمل کنی؟ تحملت را بالاتر ببر

چقدر می‌توانی آب نخوری و زنده بمانی؟

هر چند آب نخوردن کار خوبی نیست اما برای شکست مرزهایت خوب است انجامش بده

چقدر می‌توانی پشت کامپیوتر بنشینی؟

چقدر می‌توانی دور از شهر زندگی کنی؟

چقدر می‌توانی بدون اینترنت سر کنی؟

چقدر می‌توانی پشت میز بنشینی؟

هر بار رکورد حد و توانایی تحمل و ذهنی‌ات را بشکن و آن‌را بیشتر کن.

اینکه سقف و حد مغزی شما در سوالات ذکر شده، چقدر است نیز می‌تواند حد و مرز فکریتان را مشخص کند.

همانطور که هر چقدر نظم را در محیط کار و زندگیتان رعایت کنید همان‌قدر می‌توانید در داشتن ذهنی بازتر به خودتان کمک کنید.

داشتن حد مغزی بالاتر هم می‌تواند همین‌گونه عمل کند؛ یعنی اگر توانایی این را داشته باشید که رکورد توانایی‌ ها و کارهایتان را بشکنید و فراتر از آنی باشید که همیشه هستید، تاثیر زیادی بر روی داشتن آرزوها، خواسته‌ها و ذهنی با حد مرز کمتر، خواهد داشت.

همچنین بخوانید: کوچیـنگ چیست و چه تفاوتی با متدهای دیگر دارد (مشاهده)

تغییر رفتار و عادات

راهنمای عملی برای تغییر رفتار و عادات؛ تا به حال پیش آمده که به خود بگویید، دیگر هیچوقت فلان کار را انجام نمی‌دهم

اما باز هم به انجام آن ادامه داده باشید؟

یک سری عادات در زندگی همه‌ی ما وجود دارد که بیهوده بوده و برای  ما ضررهایی در پی دارد، همچنین ما می‌دانیم که تغییر رفتار در این زمان لازم است

مثلا هر شب به جای خوابیدن شروع به خواندن رمان در گوشی موبایل خود می‌کنید

و وقتی به خود می‌آیید که ساعت نزدیک به صبح است.

یا وقتی صبح زود درگیر چک کردن ایمیل خود می‌شوید و از کار خود  عقب می‌مانید.

یا ترک عادت خوردن فست فود به جای خوردن وعده‌های غذایی سالم.

شخصی به دنبال ترک عادت‌های بد و بیهوده‌ای بود،

که نه تنها برایش سودی نداشت بلکه مضر هم واقع می‌شد، اما نمی‌توانست آن را ترک کند؛

اینجاست که درمیابیم یک تغییر رفتار اساسی لازم است تا شما بتوانید
این عادت مضر را فراموش یا جایگزین کنید

بنابراین برای شروع ترک، از عادت‌های کوچک شروع کرد.

در ادامه به معرفی مراحلی می‌پردازیم که در تغییر رفتار و عادات شما تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.

می‌دانید که هر کسی می‌تواند با تغییر رفتار و ترک عادات بد، وضعیت زندگی‌اش را بهتر کند،
همچنین برای یک تغییر بزرگ، از ترک عادات کوچک شروع کنید
البته تنها با تصمیم ترک عادت، موفق نخواهید شد بلکه لازم است

یک یا چند اصل را رعایت کنید:

اول: برای ترک یک عادت ، لازم است یک دلیل داشته باشید.

دوم: تصمیم واقعی را برای تغییر بگیرید و مطمعن باشید که ترک و تغییر این عادت لازم است.

سوم: عادت را به آرامی ترک کنید ( خرد، خرد)

چهارم: برای ترک کامل، آن را به چشم یک تغییر ببینید.

پنجم: در تغییر رفتار لازم است که برای عادت فعلی خود یک جایگزین واقعی تعیین کنید
و به جای انجام عادت قدیمی‌تان این عادت جدید و
خوشایند را در نظر بگیرید.

حتی اگر وسوسه به انجام آن‌کار شدید یعنی هنوز مرحله‌ی ترک
به صورت خرد، خرد، به صورت کامل انجام نشده است
و بهتر است برگردید و مرحله‌ی سوم را به پایان برسانید.

در این راهنمای تغییر رفتار ، هر مرحله وابسته‌ی مرحله‌ی قبلی خود می‌باشد و اگر در ترک عـادت
به مشکل خوردید برگردید و مراحل قبلی را بررسی کنید.

البته کوچینگ می‌تواند در تغییر رفتار و عادت نیز به کمک شما بیاید

حالا بهتر است بعد از خواندن این مقاله با یکی از متدهای بی‌نظیر
که هم درمان انجام خواهد داد، هم تغییر و هم حل مشکلات و
ارتقای روابط و توسعه فردی و شغلی و…

برای آشنایی با این متد فوق‌العاده کلی کنید و بخوانید

نظم و ترتیب دادن به کارها
اکثریت مردم عادی، وقتی کاری را انجام می‌دهند، می‌دانند

که برای بهتر شدن وضعیت لازم است یک سری موارد را سازماندهی و مرتب کنند

که ذهنشان بازتر شود و کار و نتیجه‌ی کارشان به مطلوبیت برسد.

برای مثال شما به وضعیت نه چندان خوب زندگیتان نگاهی می‌اندازید و سپس می‌گویید که چند قلم کار ریز و درشت وجود دارد

که برای تغییر وضعیت باید اانجام دهید، البته هر کسی دوست دارد که نظم و ترتیب را در کارش رعایت کند و حتی می‌داند

که این‌کار تاثیر زیادی بر رسیدن به نتایج بهتر دارد،

اما آنها فقط با نگاه کردن به وضعیت نامطلوب حس بدی به خود می‌گیرند و سپس بدتر از قبل ادامه می‌دهند.

اگر شما نیز اینگونه می‌اندیشید، برایتان پیشنهاداتی دارم و آن این است که موارد زیر را خوانده و به آن عمل کنید:

برای رسیدن به  نظم و مطلوبیت، و سازماندهی دلخواهتان

اول: به درونتان مراجعه کنید و کوچک‌ترین تغییر یا کاری که باید انجام شود

را با نگاه دیگری بنگرید، به گونه‌ی متفاوت‌تر از قبل در مورد آن فکر کنید.

دوم: به جای اینکه با خود بگویید این کار سخت، پیچیده یا لازمه‌ی زمان زیادی می‌باشد،

آن‌را به قسمت‌های مختلف تقسیم کنید و خرد، خرد انجامش دهید.

سوم: اگر همان قسمت ‌های کوچک هم نیازمند زمان زیادی می‌باشد،

برای انجام آن برنامه‌ای بریزید و زمان خاصی را برای نظم دادن و ترتیب دادن آن اختصاص دهید

و تا پایان آن هیچ‌گاه، رهایش نکنید زیرا این‌کار باعث می‌شود

شما حس بسیار بدی بگیرید و دیگر هیچ‌وقت آن‌را انجام ندهید.

چهارم: هر نوع نظام و ترتیبی را، چه کوچک و چه بزرگ در زندگیتان ایجاد کنید.

نظم و ترتیب دادن به کارها، میز کارتان، کمد لباستان، کتاب‌هایتان و…

قطعا در طرز فکر شما تاثیر گذاشته و مشغله‌ی ذهنیتان را کاهش می‌دهد

و همچنین باعث می‌شود بهتر و منطقی‌تر فکر کنید

و کمتر افکار منفیرا به ذهنتان وارد کنید.

امروز قصد دارم یکی دیگر از تکنیک‌ها و علوم NLP بنویسم
که مخاطبان گران‌قدر بتوانند، با بهره گرفتن از این مقاله، روابط بهتر بسازند، یعنی مطلب امروز با ارتباط موثر مرتبط است، موضوع امروز درمورد کانال ترجیحی هر شخص است

کانال‌های ترجیحی

هر انسانی دارای حواس پنج‌گانه می‌باشد:

حس بینایی، حس شنیداری، حس چشایی، حس لامسه و حس بویایی

۵ حس اصلی که انسان را قادر به انجام کارها می‌کند

و تقریبا هریک از این حواس، او را وادار به داشتن مهارت‌ها و توانایی‌های کرده است.

توانایی‌های هر شخص وابسته به چگونگی بهره گرفتن از حواس یا کانال ترجیحی است.

ممکن است فردی خیلی تیزبین باشد اما روی صداها تمرکز چندانی نکند؛ فرد دیگر می‌تواند

حس بویایی قوی داشته باشد اما حس چشایی‌اش، آن‌قدرها هم خوب نباشد.

گیرایی هر فرد با فردی دیگر متفاوت است.

مثال اول برای کانال ترجیحی

اگر شخص از حواس پنج‌گانه‌اش بیشتر از بینایی استفاده کند، پس ترجیح می‌دهد

که مطلب یا کتابی را به صورت دیداری، از روی کاغذ یا نوشته بخواند و مطلب را دریابد.

مثال دوم

اما کسی که شنیدن را از میان حواس پنج‌گانه‌اش ترجیح دهد، قطعا با یاد گرفتن مطلب از طریق صوت و شنیدن عملکرد بهتری دارد.

مورد اول فردی با کانال ترجیحی دیداری می‌باشد و مورد دوم فردی با کانال ترجیحی شنیداری، حالا می‌خواهم به دیگر خصوصیات آن بپردازیم:

شخصی که دارای کانال ترجیحی لامسه یا لمسی می باشد، برای درک مطالب بهتر است آن‌ها را،

لمس و تجربه کند؛ به این ترتیب دریافت بهتری از مسائل خواهد داشت.

فرض کنید او نسبت به چیزی کنجکاو است

در چنین موقعیتی حتی اگر همه‌ی اطلاعات را برای سرکوب کردن

حس کنجکاوی‌اش در اختیار داشته باشد، باز هم می‌خواهد آن‌را لمس کند

و ببیند زبر است یا نرم؟ گرم است یا سرد؟ وقتی به آن دست می‌زند، چه حسی دارد؟

در بالا درباره‌ی سه مورد از سیستم‌های واکو گفتم، برای بهتر رساندن مطلب

به خوانندگان این مقاله، دو کانال ترجیحی دیگر را با یک مقایسه بیان می‌کنم.

شخصی که دارای کانال ترجیحی بویایی می‌باشد و شخصی با کانال ترجیحی چشایی را در حین تست یک خوراک در نظر بگیرید

نظر هر یک از این دو درباره‌ی غذا متفاوت خواهد بود.

فردی که بویایی می‌باشد بیشتر از بوی غذا تعریف می‌کند و به این قسمت آن خوراک دقت می‌کند و می‌گوید

بوی خوشی دارد اما بود دارچین، کمی بیش از اندازه است و اگر کمتر استفاده می‌شد بهتر بود.

اما نفر بعدی که چشایی می‌باشد، روی مزه‌ی غذا تمرکز دارد و زیاد بودن دارچین غذا را از مزه‌ی آن تشخیص می‌دهد.

همانطور که شخصی به نوع خودش دنیا و کائناتش را می‌نگرد، همان‌گونه از مسائل درک و دریافتی به نوع خود دارند

و توصیه می‌کنم از کسی با کانال ترجیحی دیداری انتظار گوش دادن کتاب صوتی را بدون کلافگی، نداشته باشید.

هر کسی به نوع خودش خاص می‌باشد و می‌تواند با توانمندی‎‌های وجودی خودش موفقیت‌های بسیاری  به دست آورد.

آن که شنیداری است ممکن است بخواهد خواننده شود اما مجبور به نویسندگی باشید

هیچ‌گاه نمی‌گویم این فرد نمی‌تواند در نویسندگی موفق باشد؛ بلکه می‌گویم او در موسیقی و خوانندگی موفق‌تر است.

تشخیص و شناسایی کانال ترجیحی هر شخص ساده است و راه‌های خوب و زیادی دارد، در مقالات بعدی این موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

قوی و نترس بودن از مواردی می‌باشد که در مسیر موفقیت، برای رسیدن به هدف، شما را ثابت قدم‌تر و مصمم‌تر  می کند.

حتی اگر واقعا چیزی برای ترس وجود دارد،

باور داشته باشید که شما قوی‌تر از آن هستید که به این باد‌ها بلرزید.

ترس

ترس وقتی خود را نشان خواهد داد که به کار، هدف، توانمندی‌هایتان و حتی خودتان ایمان کافی نداشته باشید

یا دچار کمبود اعتماد بنفس در خود شده باشید و قوی و نترس نباشید

اما بدانید، همین ترس، به هر طریقی که در شما ایجاد شده، مانع فکر کردن به ادامه و پیشرفت و رشد شما را می‌شود.

حتما شنیده‌اید که می‌گویند: «از هر چیزی بترسی، سرت می‌آید»

وقتی از چیزی هراسی دارید، آن را به سمت خود جذب می‌کنید و از افکار بیهوده‌ای که زیادی به آن بها داده‌اید

ممکن است برایتان بلای جان باشد و ندانید.

اگر  واقعا می‌خواهید که به اهدافتان برسید و رویهایتان را محقق کنید،

یا حتی فقط می‌خواهید وضعیت فعلی را تغییر و کمی بهتر کنید،

مطمعن باشید نگرانی مسیر موفقیت شما را هموار نمی‌کند بلکه ترس و نگرانی فقط سد راه شما هستند.

ترسیدن برای افراد ضعیف است و ترس از شکست را کسانی تحمل می‌کنند

که دارای اعتماد بنفس بسیار ضعیفی بوده،  به خود و توانمندی‌هایشان ایمان ندارند و قوی نیستند

  • مسیر موفقیت بدون ترس و نگرانی و با قوی و نترس بودن برای شما هموارتر است.
  • به خودتان ایمان داشته باشید.
  • وضعیت فعلی را بپذیرید و در عین حال، تلاش کنید که در موقعیت بهتری از زندگی قرار بگیرید و روز به روز بهتر شوید. 
  • نسبت به نگرانی‌ها بی‌تفاوت باشید و بکوشید خود را قوی‌تر از دیروز کنید، زیرا همه‌ی جاده ها از ما شروع می‌شود.
  • برای تغییر وضعیت ابتدا باید خود و باور خود را اصلاح و قوی‌تر کنید تا به موفقیت دلخواهتان دست یابید.

همچنین بخوانید : کوچینگ چیست ؟

کار را شروع کنید و به پایان برسانید
بعد از انتخاب مسیر آن‌را طی کنید

اگر واقعا خواستار موفقیت در زمینه‌ای هستید، فقط به برگزیدن هدف بسنده نکنید و گام در مسیر موفقیت بگذارید؛

اگر کاری را شروع کردید تا پایان‌کار دست از آن نکشید و به پایان برسانید.

شرکت در یک قرعه‌کشی برای به دست آوردن پول کافی نیست، بلکه لازم است در جهت رسیدن به آن قوانین را رعایت کرده و طبق زمان مشخص شده پولی را واریز و یا هر کار دیگری را انجام دهید.

همه‌ی شما می‌دانید که وقتی هیچ‌کاری نکنید به هیچ موفقیتی هم نمی‌رسید،

بنابراین فقط شروع کافی نیست، تنبلی را کنار بگذارید

و از اهمال‌کاری دست بکشید زیرا با اهمال کردن کارها به بعد،

هیچ اتفاق خوشایندی رخ نمی‌دهد و حتم داشته باشید

که وضعیت فعلی همچنان باقی خواهد ماند و حتی بدتر هم خواهد شد.

هرروز حداقل یک گام در مسیر موفقیت بردارید و برای استحکام آن تلاش کنید.

باور کنید، هر کسی می‌تواند کاری را شروع کند و موفق نشود اما این‌که شجاعت و اعتمادبنفس برای ادامه و به پایان رساندن کار داشته باشید

از مهم‌ترین قوانین این است که به رویاهایتان رنگ تحقق ببخشید، موفقیت می‌تواند به سادگی به دست آید،

اگر خود را باور داشته و شجاعت خود را تقوید کرده و در این راه خرج کنید.

 

خودباوری ابزار موفقیت

امروز برای رسیدن به موفقیت، راه‌ها، مطالب و الگوهای زیادی در اختیار ما قرار دارد.

ممکن است تک‌ به تک انسان‌ها در مورد راه‌های موفقیت، دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند.

موضوعاتی مانند عزم و اراده، قانون جذب، تغییر موقعیت مکانی، ارتباط با افراد مثبت و موفق

قرار گرفتن در  مرحله‌ی تغییر زندگی و… اما اصلی‌ترین این موارد کدام‌اند؟

آن چیست که اگر باشد می‌توانید گام واقعی و درست را در مسیر موفقیت بگذارید؟

در این مقاله درباره‌ی همین موضوع صحبت می‌کنم.

خودباوری

این‌که شما خود را باور داشته باشید مهم‌ترین کاری است که قبل از هرچیز باید روی بدانید و روی آن تمرکز کنید.

اگر خود را باور نداشته باشید حتی اگر با قوی‌تری عزم و اراده

هم شروع به کار کنید، امکان این که بعد از مدتی متوقف شوید

و به همان موقعیت قبلی خود باز گردید و شاید هم بدتر از آن، زیاد است.

خودباوری یا همان اعتماد به نفس

داشتن اعتماد بنفس، باور کردن خود، باور کردن توانایی‌ها می‌تواند شما را وادار به شروع واقعی کند و در انتها شما را به پیروزی برساند.

حتما قبول دارید که اگر فردی بگوید:

من زشت‌ترین، بدبخترین و بدشانس‌ترین فرد روی کره‌ی زمینم، همچنان که می‌کوشد به فلاکت بیشتری کشیده می‌شود…

برای این‌که به موفقیت برسید باید به خودتان اعتقاد، اعتماد و باور داشته باشید؛ در اکثر مواقع تاثیر

قطعا اگر اطرافیانتان به شما و توانمندی‌هایتان باور داشته باشند

می‌توانند تاثیر بسیار بالایی در اعتماد بنفس شما داشته باشد.

بنابراین ساختن چه روابطی و با چه کسانی در زندگیتان نه تنها بر طرز تفکر شما تاثیر گذار است

بلکه می‌تواند مسیر زندگی شما را تغییر دهد

شما را به فلاکت بکشاند یا به موفقیت تدریجی

یک مثال

فرض کنید فردا صبح که از خانه خارج می‌شوید

در ارتباطاتتان با همکارها، هم‌کلاسی‌ها و افراد دیگری که با آنها ارتباط برقرار می‌کنید

همگی به شما بگویند که رنگتان پریده است

پیشنهاد می‌کنم در اولین فرصت به پزشک مراجعه کنید، بیمار به نظر می‌رسید، اتفاقی افتاده است؟

ناخوش احوال هستید؟

مسلما در چنین موقعیتی شما تمام روز احساس ناخوشایند بیماری کنید

و فکر کنید که حتما باید به پزشک مراجعه کنید

زیرا احتمالا وضعیت سلامتی شما جدی می‌باشد.

اما اگر روز دیگر اطرافیانتان به نوعی به شما بگویند

که چقدر با انگیزه به نظر می‌رسی، خیلی خوب صحبت می‌کنی

رفتارت دلنشین است، خوش‌برخورد و مهربان هستی؛

این جملات باعث بهتر شدن رفتارتان در تمام روز حتی روزهای دیگر شود.

در نتیجه این‌که با افرادی ارتباط بگیرید که چگونه به زندگی، شما، دنیا، اهداف و… می‌نگرند

بسیار مهم بوده و بر روی اعتمادبنفس شما تاثیر بسزایی دارد.

همه انسان‌ها به کسانی نیاز دارند که باورشان داشته و آن‌ها را تشویق به بهتر شدن می‌کنند.

کاری که باعث می‌شود دیگران شما را باور داشته باشند، ابتدا باور شما نسبت به خودتان می‌باشد.

اگر کاری کنید که اعتماد بنفس دیگران افزایش یابد، در مقابل همین رفتار را از اطرافیانتان دریافت می‌کنید.

خودتان

ابتدا به خود ایمان داشته باشید و کاری کنید که دیگران نیز به خود اعتماد داشته باشند.

هر قدر که شما برای خود ارزش قائل باشید، دنیا و کائناتش برای شما ارزش قائل می‌شوند.

شما اشرف مخلوقات هستید، شخص شما می‌تواند خلاق‌ترین و موفق‌ترین فرد روی کره زمین باشد.

هرچه را که با تمام وجودتان بخواهید و از خود طلب کنید به دست می‎‌آورید زیرا شما به خود اعتماد دارید و برای خود ارزشی قائل هستید

که خود را لایق موفقیت روزافزون می‌دانید.

این‌که به خودتان ایمان داشته باشید باعث می‌شود دیگران نیز شما و توانمندی‌هایتان را باور کنند.

خودتان باشید و خودتان را نشان دهید

ضرورتی ندارد که شغل و کار فعلی خود را تغییر دهید

برای بهتری شدن ابتدا باید کار فعلی را بهتر از

دیروزتان و حتی بهتر از همکارهایتان انجام دهید و دیده شوید.

امروز می‌خواهم درمورد تکنیکی به نام عشق و شادی صحبت کنم

که تابه‌حال روی چندین نفر اجرا کرده‌ام و بازخوردهای خوبی گرفته‌ام.

می‌توانید، این تکنیک را در جمع‌های خانوادگی روی عزیزانتان و تمامی کسی که دوستشان دارید اجرا کنید.

همچین برای بیمارانی که نیاز به امید و انگیزه بیشتر دارند بسیار مفید خواهد بود.

مستقیم میروم سراغ تکنیک

فرد بیمار، یا شخصی که می‌خواهید حس خوب و فوق‌العاده‌‎‌ی

با ارزش بودن را به او بدهید را، روی صندلی بنشانید.

دو نفر از نزدیک‌ترین‌ها و عزیزترین افراد زندگی‌اش را در دوطرف او قرار دهید.

وظیفه این دو فرد که در سمت چپ و راست ایستاده‌اند، در گوش فرد،

کلمات و جملاتی بگویند که ممکن است به او حس بی‌نظیری منتقل کند.

جمله هایی مانند: دوستت دارم، عاشقتم، تو تمام زندگی من هستی،

تو باعث شادی و عشق در زندگی من هستی، تو قهرمان زندگی من هستی،

تو الگوی من هستی، تو مهربان‌ترینی، تو…

حتی تعریف کردن خاطره‌های شیرین و پر از عشق:

مادرم، یادت هست در کودکی دچار سرماخوردگی شدیدی شده‌ بودم و تو تا صبح، تب من را می‌گرفتی؟

یادت هست به مسافرت رفته بودیم و در مسیر شمال چه‌قدر خوش گذشت

و کلی خندیدیم؟ آن خنده‌های از ته دلت را دوست دارم.

جملات، کلمات، خاطره‌ها و حتی قدردانی‌هایی که در گوش او می‌گویید،

باید با تمام هیجان و احساستان بیان شود تا او را سرشار از عشق کند.

این بازی را به شوخی نگیرید و کاملا احساسی برخورد کنید.

هر دو فرد باید  با صدای آرام و به سرعت، در گوش او حرف بزنند

و به او احساس عشق و شادی و ارزش بدهند.

اهمیتی ندارد که او می‌تواند تمرکز کند،

سخنان هر دو نفر را در گوشش درک کند یا نه!

فقط کافی است بگویید، حتی فرقی نمی‌کند که هر دو یک خاطره را تعریف کنند

یا متفاوت، آن‌ها فقط باید کاملا احساسی عشق خود را به او ابراز کنند

و به او احساس با ارزش بودن، مهم و خوب بودن بدهند.

ممکن است فرد مورد نظر به گریه بیافتد

و حتی شما با به یاد آوردن خاطرات شیرین احساساتی شوید

اما به جای این‌‌که احساساتتان را با اشک‌ ریختن تخلیه کنید،

آن را در کلماتتان تزریق کنید و به او انتقال بدهید تا او به عشق و شادی بی‌نهایتی برسد.

هرگز او و فرد دیگری را در آن صحنه بغل نکنید و

همچنان ۵ تا ۱۰ دقیقه این‌کار را ادامه دهید و اجازه دهید

او تمام عشق شما‌ نسبت به خود را از طریق کلمات دریافت کند.

این تکنیک به بیماران و افرادی که فکر می‌کنند مورد بی‌توجهی قرار گرفته اند،

کمک می‌کند تا حس خوب و ارزشمند دریافت گنند، و روحیه‌ی بسیار خوبی را تجربه خواهند کرد.

البته این فقط برای بیماران و افراد کم‌روحیه نیست،

این تکنیک عشق و شادی برای افزایش محبت بین اعضای خانواده، دوستان و حتی همکاران، تا فردا دارد

و بازی بسیار شیرینی در دورهمی‌ها می‌باشد.

 

همچنین بخوانید : کوچینگ چیست ؟

ژان پیاژه بعد از ۵۰ سال تحقیق روی انسان می‌گوید؛ هیچ‌کس نمی‌تواند به انسان چیزی بیاموزد‍ مگر اینکه انسان را در موقعیت کشف قرار بدهد.
من عاشق کوچینگ هستم چون کوچینگ تنها روشی است که سعی نمی‌کند به کسی چیزی بیاموزد، بلکه فرد را در موقعیت کشف قرار می‌دهد تا خودش را بشتر بشناسد.
یعنی استعدادهایت را شناسایی کند، توانمندی‌هایت را کشف کند، و بر این اساس برنامه‌ی اقدام پی‌ریزی کند.
وقتی شخصی در روند کوچینگ قرار می‌گیرد، خودش مسئله و گرۀ کارش را پیدا می‌کند، خودش راه حل را پیدا می‌کند و بر اساس آن برنامه‌ریزی می‌کند تا کاری انجام دهد که این مسئله باعث به وجود آمدن نتایج عالی می‌شود.
مراجع (کوچی) مشکل و راه‌حل را همراه خود دارد و کوچ (مربی) به او کمک می‌کند به جزئیات بپردازد، در موردش حرف بزند تا بتواند مشکل و راه حل را پیدا کند.
به اصطلاح ساده‌تر، فردی که به کوچ مراجعه می‌کند، درد و درمان را با خودش می‌آورد و در روند گفت‌گو با کوچ راه حل را خودش پیدا می‌کند، شخصی که کوچ است فقط با پرسیدن سوالات عمیق و بجا، به کوچ کمک می‌کند که زاویه دیدش را عوض کند و از جوانب مختلف به مسئله خود بنگرد و در مرحله بعد کوچ با بازخوردی که به کوچی می‌دهد باعث می‌شود او باور کند که کوچ او به حرف‌هایش گوش داده است، پس احساس می‌کند کوچ او را درک می‌کند و همین موضوع باعث اعتماد او می‌شود و در نتیجه کوچ و کوچی به جایی می‌رسند که یک برنامه‌ریزی عملیاتی طرح ریزی می‌کنند و چون خود فرد مراجعه کنند یعنی کوچی این برنامه‌ریزی را با توجه به موقعیت و سبک زندگی‌اش و نیز توانمندی و استعداد و ابزارهایی که در اختیار دارد برای خود مقرر کرده، پس باعث می‌شود، اقدام کند تا نتیجه ای که می‌خواهد را به دست بی‌آورد.
پس همانطور که متوجه شدید کوچ (مریی) فقط به مراجعه‌اش (کوچی) کمک می‌کند تا او در موقعیت کشف قرار بگیرد، راه حل را بیابد و یک برنامه ریزی عملیاتی برای محقق شدن اهدافش انتخاب کند.

تجربه ۱۴ ساله عزت محمدی مرام در چند خط

از سال ۱۳۸۵ مشغول آموزش در خارج از دانشگاه و مدرسه هستم. و تاکنون حدود ۲۱۰ میلیون تومان هزینه مستقیم برای این آموزش‌ها پرداخت کرده‌ام، که البته با هزینه‌های جانبی مانند رفت و آمد، هتل، خوراک، بلیط هواپیما و خرج ماشین، این مبلغ  به ۴۰۰ میلیون تومان می‌رسد.

علوم مختلفی که آموخته‌ام:

نوابغ فروش ۱

نوابغ فروش ۲

نوابغ فروش ۳

کارگاه شخصیت آهنین

چگونه فرزندان بهتری تربیت کنیم

چگونه در نگاه اول محبوب واقع شویم

هدف، بزرگترین فانوس دریایی

ازدواج، آغاز یا پایان عشق

موفقیت

کارگاه شاد باشید و ثروتمند شوید

ده نمک، تغییر بدتر از مرگ

دوره استادان موفق

درسهای موسسه آگاهی برتر تا لول ۱۳+

دوره یکساله مدرسه استادی

کارگاه رفع خجولی

پکیج کامل موسسه بیشتر از یک نفر

کارگاه فن بیان

دوره جامع سخنرانی

دوره کارخانه تولید اطلاعات

ایمیل مارکتینگ

ستارگان تبلیغ نویسی

تور آموزشی خلاقیت

وبمستران هوشمند

کلوپ نورهانی

کلوپ صفوی

دوره‌ دیپلما ان ال پی

دوره پرکتیشنری ان ال پی

دوره‌های هیپنوتیزم

دوره یکساله قدرت مذاکره

دوره‌های بلند مدت شخصیت شناسی انیاگرام

و بسیاری دیگر که نام بردن از آنها می‌تواند خارج از حوصله باشد.

اگر به لیست بالا نگاهی بیندازید، از خواندن نام این دورره‌ها خسته خواهید شد، حالا فکرش را بکنید که من تمام این دوره‌ها رو شرکت کردم و تمریناتش را هم انجام داده‌ام و همچنین تلاش کرده‌ام، این آموخته‌ها را در زندگی و کسب و کارم مورد استفاده قرار دهم.

در مقاطع مختلف به انتقال این آموزش پرداخته‌ام و کارگاه‌های مختلفی را برگزار نموده‌ام.

عزت محمدی‌مرام

شاید شما هم قبول داشته باشید که خیلی سخت کوش بوده‌ام و این همه حوصله به خرج داده‌ام.

و به نظر خودم، حقیقت این است که این همه تحصیل، تقریبا معادل ۵ دکترا در رشته‌های مختلف است و شاید هم بیستر!

ولی دردو سال گذشته به این نتیجه رسیدم که اکثر این دوره‌‌ها اضافی بوده‌اند و اصلا کاربردی برای من نداشته‌اند.

شاید به نظر کمی بی‌انصافی بیاید، اما من اعتقاد دارم که اینگونه است، اگر می‌گویید نه، پس شما را دعوت به چالش می‌کنم و می‌گویم شما هم به مانند من، بعد از فارغ‌التحصیل شدنتان، ۱۴ سال تمام در دوره‌هایی که بالا نام بردم شرکت کنید و بعد نظرتان رو اعلام کنید.

چون بعد از ۱۴ سال کسب دانش و تجربه، و در سن ۳۷ سالگی، به این نتیجه رسیدم که هیچ کسی نمی‌تواند به انسان چیزی بیاموزد، مگر اینکه انسان را در موقعییت کشف قرار بدهد.

یعنی فرد را به جایی برساند که خودش بگوید؛ آهــــــــا! حــــالا فهــــمیدم

به همین جهت عاشق کوچینگ شدم، چون کوچینک تنها دانشی است که به انسان جهت و مسیر نشان نمی‌دهد و نمی‌گوید چه کاری درست و چه کاری غلط، بلکه فقط فرد را در موقعیت کشف قرار می‌دهد و اجازه می‌دهد خود شخص راه حل را پیدا کند و به کار ببندد.

البته دو سال است که در زمینه کوچینگ تحقیق می‌کنم و تلاش می‌کنم کسی را پیدا کنم که کوچینگ را خالصانه یاد گرفته باشد، تجربه کرده باشد و من را بعنوان شاگرد بپذیرد تا بتوانم این مهارت را بیاموزم و در زندگی از آن استفاده کنم.

البته در دو سال گذشته ۱۲ جلد کتاب بطور مستقیم در مورد کوچینگ مطالعه کرده‌ام و همچنان مطاله می‌کنم.

ولی باور دارم که صرفا با مطالعه کتاب نمی‌توان خود را کوچ نامید و این دقیقا نقطه مقابل افراد زیادی است که با خواندن چند کتاب، خودشان را کوچ می‌نامند و از این حرفه درآمد فروان دارند.

چند روز پیش در یک دورهمی دوستانه، از دوستی یک جمله جالب شنیدم، می‌گفت الان روزگار جوری شده که هر کسی با پدر، مادر، دوست و جنس مخالش قهر می‌کند، می‌آید و می‌گوید؛ من کوچ هستم.

بگذریم.

اگر با من همراه باشد و نوشته‌های بعدی من را مطالعه کنید، سعی می‌کنم به تعریف صحیح کوچینگ بپردازم و نیر خصوصیات یک کوچ را بررسی خواهیم کرد.

از این که با من همراه هستید متشکرم

دوستدار شما عزت محمدی مرام

انیاگرام بشر را به ۹ تیپ شخصیتی تقسیم‌بندی می‌کند و می‌گوید تمام انسان‌هایی که در گذشته، حال و آینده وجود داشته‌اند.

در واقع انیاگرام مشابه علوم دیگری که به شخصیت‌شناسی انسان‌ها می‌پردازند می‌باشد و حتی نسبت به این علوم، برتری دارد.

زیرا انیاگرام یکی از ساده‌ترین ابزار شناخت انسان‌ها است.

در انیاگرام می‌توان چگونگی روابط افراد، توانمندی‌ها، تصمیم‌گیری‌ها، رفتارها و… را تشخیص داد.

در دایره انیاگرام، هر تیپ می‌تواند خصوصیات و ویژگی‌های تیپ های دیگر را دارا باشد که البته این مورد هم در همان دایره مشخص شده و هر تیپ می‌تواند از یک یا چند تیپ دیگر تاثیر بپذیرد.

۹ تیپ شخصیت‌شناسی انیاگرام

تیپ یک: نظم طلب و کمال‌گرا هستند و خیلی کم ممکن است که افراد تیپ یکی بدقولی کنند.

تیپ دو: مهرطلب، کمک‌رسان، مهرجو و هلپر هستند.

تیپ سه: موفقیت‌طلب هستند.

تیپ چهار: هنردوست و اکثرا هنرمند هستند.

تیپ پنج: دانش‌طلب و منزوی هستند.

تیپ شش: عدالت‌طلب اما انسان‌های ترسویی هستند.

تیپ هفت: تنوع‌طلب، اهل سفر و بدقول هستند.

تیپ هشت: قدرت‌طلب، رهبر و نیروی قوی ۹ تیپ انیاگرام هستند.

تیپ نه: صلح‌طلب و البته تنبل (شیرازی‌ها) هستند.

داستان

من یک دوست تیپ دویی دارم، او امروز به من یک پیشنهاد داد

نُه تیپ شخصیتی انیاگرام و پول:

تیپ یک: این تیپ شخصیتی، همیشه پول دارد اما به سختی پول‌هایش را جمع می‌کند، یعنی خیلی سخت پس‌انداز دارند.

البته تیپ یک برای پس‌انداز، یک برنامه روتین قرار می‌دهد و همیشه مقدار مشخصی از درآمدش را به پس‌انداز اختصاص می‌دهد و دخل و خرجش را مدیریت می‌کند (این روتین تیپ یک  در پس‌انداز، آرام، آرام رشد می‌کند).

او معمولا ریسک نمی‌کند، ریسک پذیر نیست و هیچوقت تمام پولش را در یک بیزینس سرمایه گذاری نمی‌کند.

تیپ یک شخصیت شناسی انیاگرام، به دنبال یک شغل ثابت است و معمولا نظامی، کارمند یک شرکت، کراگر یک کارخانه‌ی معتبر می‌باشد زیرا می‌خواهند امنیت شغلی داشته باشند و خیالشان از درآمد ثابتشان راحت باشد.

همچنین آنها به حقوق پایین اما ثابت قانع هستند.

تیپ دو: تیپ دو، ریتم ثابتی برای کسب پول دارند و معمولا داراییشان همیشگی‌است و در عین حال ریسک پذیر هستند، و تمام پولشان را هم سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، زیرا به فکر شکست خوردن هم هستند و مقداری را برای این نگه می‌دارند که لنگ نمانند.

تیپ دویی‌ها همیشه پول دارند و اگر اطرافیان یا عزیزانشان از آنها درخواست پول کنند، بدون مکث تا حد توانشان کمک مالی می‌کنند.

تیپ سه: این تیپ شخصیتی بسیار راحت پول به‌دست می‌آورد و به همان راحتی که به دست‌ آورده، خرج می‌کند.

 

تیپ چهار: این تیپ شخصیتی پول‌دوست نیستند اما می‌خواهند پول داشته باشند و برای خلق اثرهای هنری بیشتری خرج کنند.

زیرا این افراد به هنر، معنویت، موسیقی، طراحی، نقاشی، عکاسی و کارهای هنری دیگر علاقه‌مند هستند و تمام زندگی آنها صرف هنر می‌شود.

تیپ پنج: این انسان‌های با دوام نسبت به پول احساس نیاز چندانی نمی‌کنند، می‌توانند مدت طولانی بی‌پول باشند و هیچ‌گونه اذیت نشوند.

این افراد پول‌هایی که به‌دست می‌آورند را هم اکثرا برای فلش مموری، هارد، هندزفری، هزینه اینترنت، لب‌تاپ و مواردی از این دست، خرج می‌کنند.

 

تیپ شش: این افراد، از پولدار شدن و دارایی زیاد، می‌ترسند!

آنها فکر می‌کنند اگر پولدار باشند و مال و اموال بسیاری داشته باشند، امنیت کمتری دارند و هر لحظه امکان حمله از طرف افراد دیگر وجود دارد.

 

تیپ هفت: شخصیت تیپ هفت بدین گونه‌ می‌باشد که نبود پول باعث کم شدن گردش‌ها و خوش‌گذرانی‌هایش نمی‌شود و حتی در کم‌بود پول هم از خوشی‌هایش دست نمی‌کشد و بلاخره به گونه‌ای روزهای خوبی را برای خود می‌سازد.

البته او هیچوقت به فردا فکر نمی‌کند و در لحظه کیفش را کوک می‌کند.

اگر یک تیپ هفتی به سفری برود، تمام پولش را صرف خوشی آن‌روزش می‌کند و حتی لحظه‌ای به نیازهایی که ممکن است فردا برایش وجود داشته باشد فکر نمی‌کند.

تیپ هشت: اکثرا انسان‌های بی‌پولی هستند اما اگر پول داشته باشد، کارآفرین می‌کند، برای دیگران ایجاد شغل می‌کنند، این امر نیز به نوعی قدرت‌طلبی او را نشان می‌دهد و این‌گونه قدرت بیشتری را از خود نشان می‌دهند.

 

تیپ نه: افراد تیپ نه شخصیتی انیاگرام، معمولا خیلی پولدار نیستند و خیلی هم بی‌پول نیستند.

آنها یک حالت تعادلی را در دارایی‌های خود ایجاد می‌کنند تا مشکلی به وجود نیاید و بتوانند به زندگی عادی خود ادامه دهند.

حتی اگر نداشته باشند هم  نمی‌گویند، ندارم و بی‌پولم، زندگی را به طریقی سر می‌کنند.

این هم خلاصه‌ای واکنش، دید و رفتار تیپ‌های شخصیتی انیاگرام با پول و ثروت.

من خیلی اهل تلویزیون نیستم و خیلی تلویزیون نمی‌بینم.

اما یک شب که مهمان خانۀ برادرم بودم، یک لحظه در صفحه تلویزیون که روشن بود، دیدم که نوشته:

ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید!

این جمله انقدر برایم جالب بود و از آن لذت بردم، با وجود گذشت دو سال، همچنان در ذهنم باقی مانده و همیشه می‌گویم، واقعا جمله‌ی بسیار درست و صحیحی است.

یکی از داستان‌هایی که پدرم در کودکی برایم تعریف کرد:

زمانی که من ۴-۵ سالم بود، در روستا زندگی می‌کردیم.

پدر من، پاییزها و زمستان‌ها اوقات فراغت زیادی داشت، معمولا مردم در این فصول، کار چندانی نداشتند.

در مرکز روستا که در واقع مغازه ها در آنجا قرار داشتند، قهوه خانه‌هایی بود، معمولا مردان روستا در قهوه خانه‌ها بایکدیگر می‌نشستند، چای می خوردند، سیگار می کشیدند و از این ور و آن ور حرف میزدند.

آن موقع نه رادیویی وجود داشت و نه تلوزیونی، جدیدا فقط در روستای ما تلوزیون، آن هم از نوع سیاه و سفیدش آمده بود (سال ۶۵ یا۶۶ زمانی که جنگ بود­)

یک روز پدر من داستانی را، از یک بنده خدایی که در قهوه خانه باهم همنشین بودند رو برامون تعریف کرد و کلی خندیدیم.

این بنده خدا ۴۰-۵۰ سالی سن داشته، هر روز ظهر ها و عصر ها یا شب ها که میامد قهوه خانه

سبیل ها و لب و لوچه اش با روغن و کره محلی مدام چرب بود و وقتی به قهوه خانه می‌آمد و دوستان از او می‌پرسیدند: از لب‌و‌لوچه‌ات معلوم و مشخص است که غذای خوبی خورده‌ای، اون سبیل‌هایش را تابی می‌داد و قپی می‌آمد و می‌گفت: بله، پلوکباب خوردیم و کره!!

مردم نیز همیشه به حال این بنده خدا حسرت می‌خوردند و می‌گفتند چقدر انسان ثروتمندی است که انقدر غذاهای خوبی میخورد.

آن زمان با این دوره فرق زیادی داشت و در روستای ما تقریبا همه با نداری‌ سر می‌کردند، حتی نمی‌توانستند در ماه یک وعده برنج بخورند!

خلاصه این بنده خدا هر روز به قهوه خانه می‌آمد و همین اتفاق می‌افتاد، همیشه دهان و سبیلش چرب و چیلی بوده و می‌گفته که بله غذای خوشمزه و خوبی خورده‌ام.

یک‌روز که قهوه خانه پر جمعیت بوده و همه نشسته بودند.

و اتفاقا این بنده خدا هم در آنجا بوده، ناگهان یک پسر بچه‌ای با حالت شتاب‌زدگی وارد قهوه‌خانه می‌شود و رو به مرد سبیلو می‌گوید: ” بابا بابا؟ “

پدر میگوید: چی‌شده پسرم؟

پسرک می‌گوید: گربه، روغن سبیلت را خورد، بیچاره شدیم!

همه به او نگاه می‌کنند و مرد خجل می‌شود و بلاخره او نیز به مردم با شرمندگی از حرف‌های دروغش، از قهوه‌خانه خارج شده و با خجالت به سمت خانه‌اش برمی‌گردد.

بعد ها پدرم گفت که دیگر از خجالتش به قهوه‌خانه نمی‌آید.

 آن مرد با سبیل‌های چربش می‌گفت بهترین غذاها را می‌خورد و مردم، خود را با او مقایسه می‌کردند و تصور و حرفشان این بود که این مرد خوشبخت است و ما بدبخت هستیم.

می‌خواهم در نتیجه‌ی این داستان بگویم: آن پیامی که در تلویزیون دیدم

“ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید”

اولین باری بود که این جمله را در صفحه‌ی  تلویزیون دیدم، یاد این خاطره افتادم که پدرم برایم گفته بود.

خیلی وقت ها ظاهر زندگی دیگران نیز همین‌گونه است، شما ممکن است در پیج اینستاگرام دیده باشید، آقا یا خانمی از چیزهایی عکس گذاشته‌اند که بسیار لاکچری و خوشمزه هستند.

اکثر افراد عادی فکر می‌کنند که چقدر این‌گونه افراد وضعیت زندگی‌شان خوب است، چقدر حالش خوب است و…

لطفا ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید.

خودتان را با افرادی که بالاتر از سطح خودتان هستند مقایسه نکنید.

با کسانی که یک پله از شما پایین تر هستند مقایسه کنید.

بدانید که ذهن انسان برای درک بهتر مفاهیم مقایسه انجام میدهد.

حواستان  باشد تا حالتان خوب بماند.

تا کنون دلایل نرسیدن به هدف را بررسی کرده اید؟

من چرا به اهداف نرسیده‌ام؟

احتمالا بعضی از پاسخ‌ها به شرح زیر می‌باشد:

۱-نداشتن انگیزه، نا امیدی

۲- مسائل و مشکلات خارج از انتظار

۳- بی ارزش یا کم ارزش بودن هدف

۴- ناتوانی و شایستگی

۵- عدم کمک دیگران

یکی یا چند مورد از این موارد می‌توانند سد راه‌ها شده باشد.

اما باز می‌توان راهی برای رسیدن به هدف پیدا کرد.

فقط کافی‌است به گذشته برگردیم و ببینیم چه کارهای بزرگ و ارزشمندی در گذشته انجام داده‌ایم و اگر آنها را بررسی کنیم، خواهیم توانست ابزار رسیدن به هدف را بازیابی کنیم و در جهت رسیدن به هدفی جدید به کار ببندیم.

چشم انداز درست داشته باشید

چشم اندازتان را با معیار های زیر مورد بررسی قرار بدهید:

۱- چشم انداز باید بزرگ‌تر از خود ما باشد.

۲- چشم انداز باید به دیگران هم سود برساند.

۳- چشم انداز باید به قدری ارزشمند باشد که بخشی از زندگی ما را درگیر خودش کند.

۴- چشم انداز باید به حد کافی دور از دسترس ما باشد.

۵- چشم انداز باید هم‌جهت با توانمندی و علاقمندی ما باشد.

بنابراین برای خودتان چشم‌ انداز درست داشته باشید و در جهت آن حرکت کنید تا زندگی برایتان معنا دار شود.

اکثر انسان‌ها با خود می‌گویند: در گذشته زندگی کرده‌اند اما در حقیقت اینطور نیست و افراد افسوس روزها و فرصت‌های از دست رفته‌‌شان را می‌خورند.

اکثرا حسرت می‌کشند، آن و ناله می‌کنند، مدام می‌گویند اگر… کاش… چرا؟… و… ما آیا با این کارها روزهای از دست رفته‌ باز خواهند گشت؟ خیر!

در حقیقت این‌گونه افکار روزهای آینده و حال ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند و فکر کردن به ای کاش‌ها و اگرها، فرصتی که اکنون برای جبران اشتباهاتمان را از دست می‌‎دهیم و هیچوقت در زمان حال به این فکر نمی‌کنیم که فردا خواهیم گفت: ای کاش دیروز اینکار را انجام می‌دادم و زمانم را به بطالت نمی‌گذراندم.

به خاطر اینکه تا این‌جای مسیر زندگیتان را اشتباه آمده‌اید آیا درست است که بگویید تا اینجای راه را آمده‌ام و حیف است که برگردم یا مسیرم را تغییر دهم؟

مسلما هیچ‌یک از ما نمی‌خواهیم یک مسیر اشتباه را ادامه دهیم که به مقصد مورد نظر ما نمی‌رسد!

شما با از دست دادن فرصتی که حالا در اختیار دارید، نه تنها نمی‌توانید گذشته را تغییر دهید بلکه آینده خود را نیز تباه خواهید کرد.

در عین حال که می‌توانید مسیر غلط را برگردید و در مسیر درست قدم بگذارید، درست نیست که در مسیر اشتباه زندگی‌تان را ادامه دهید و فرصت‌های بیشتری را بسوزانید.

در اینجا خوب است بدانیم سوال‌های قدرتمند می‌توانند ما را در جهت رسیدن به سعادت راهنمایی کنند!

پس با پرسیدن این سوال از خودتان، تغییر وضعیتتان را آغاز کنید و برای اینکه بتوانید به آن چیزی که می‌خواهم در زندگی برسم، چه چیزی را باید تغییر دهید؟

این ابزار تغییر می‌توانند تغییر نقشه دهنی‌تان، دست برداشتن از آزار و آسیب رساندن به خودت، ابراز وجود و نشان دادن توانمندی و قابلیت‌های خودتان، فکر کردن به خواسته‌ها و علایق خود، سخن گفتن با خود با لحنی زیبا و پر از عشق و محبت و احترام گذاشتن به خود باشد.

خودت را برای داشتن زندگی بهتر و برداشتن گام‌های محکم و اثرگذار آماده کنی و پا در مسیر زندگی زیبا و دلخواهت بگذاری.

در این مسیر خود را باور کن، نداهای منفی درونی خو را خاموش کن و با خود جملات و کلمات، مثبت و پرانرژی را تکرار کن و به خود امید بده.

همانطور که در مقاله ابزار موفقیت گفتم نگذارید گفتار منفی اطرافیانتان بر روی شما تاثیر بگذارد.

 

برای دست یافتن به بهترین جایگاه کسب و کار باید نیروی درونی و استعدادهای الهی‌تان را باور داشته و از اعماق قلبتان رشد وموفقیت را طلب کرده و بخواهید.

برای رسیدن به موفقیت، فرقی نمی‌کند که در چه حوزه‌ای فعالیت می‌کنید.

بسیاری از مردم که به موفقیت نمی‌رسند، برای خود محدودیت ها و قید و بندهایی با ساخته ذهنش قرار داده اند و حاضر نیستند از این افکار و محدود کردن خود دست بکشند.

برای رسیدن به موفقیت قبل از هر چیزی باید از خود و خواسته‌های خود شناخت پیدا کنید.

برای این‌کار لازم است سوال‌های زیر را به  خودتان پاسخ دهید:

  • می‌خواهم به چه جایگاه و مرحله‌ای برسم؟
  • برای رسیدن به  این جایگاه  چه مهارت‌هایی را نیاز دارم؟
  • چه مهارت‌ هایی از مهارت‌های مورد نیازم را در اختیار دارم؟
  • این مهارت را چگونه به دست آورده‌ام؟
  • در ادامه این را برای رسیدن به جایگاه مورد نظرم، باید چه مهارت هایی را در خود ایجاد کنم؟
  • چه راهکارهایی برای کسب این مهارت ها وجود دارند؟
  • در حال حاظر، چه کسانی این مهارت‌ها را در اختیار دارند و می‌توانند برای من مفید باشند؟
  • چگونه می‌توان از تجربیات این افراد که دارای مهارت‌های مورد نیازم هستند، استفاده کرد و از مهارت‌های آنها استفاده کرد؟
  • چه  کاری را باید در مقابل  کسب این مهارت‌ها انجام دهم؟
  • آیا حاضر به پرداخت بهای آن هستم؟
  • دقیقا چه زمانی حاضر به شروع پیمودن این راه هستم؟

در پاسخ سوال آخر گفتن “از شنبه” یا “از فردا” قابل قبول نیست

زیرا اگر این کار را از همین حالا شروع نکنید و آن را مدام به بعد موکول کنید، نباید انتظار قرار گرفتن بین افراد موفق را هم داشته باشید!

پس از همین حالا که این سوال‌ها را پاسخ دادید، اولین گام  را در مسیر موفقیت بردارید و اجازه ندهید ندای درونی شما شروع به یادآوردن و تراشیدن بهانه‌‎های مختلف و منفی بافی کند.

همچنین به آیه‌های یأسی که اطرافیانتان در گوشتان می‌خوانند بی‌توجه باشید.

سوال بعدی که از شما می‌خواهم پاسخش را به خودتان دهید این است که:

چه پاسخی به افرادی که منفی باف هستند و افکار منفی خود را به شما تلقین می‌کنند، خواهید داد؟   

بهتر است پاسخ چنین افرادی را این‌گونه بدهید:

هر اتفاقی که ممکن است بی‌افتد و هر چیزی را که از دست خواهم داد، مهم نیست و من باید این کار را انجام دهم زیرا ارزش نتیجه‌ی این‌کار، برای من بیشتر از  این‌ها است.

به خاطر داشته باشید که افراد موفق دنیا معقدند، کارهای لازم را باید بدون قید تضمین به موفقیت  رساند.

از ریسک نترسید

ریسک کنید زیرا حتی اگر موفق هم نشوید یاد می‌گیرید که چگونه موفق شوید.

انسان در سکوت بزرگ می‌شود
آئینه ات دانی چرا غماز نیست
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

 

سه سال پیش، در یک کارگاه آموزشی شرکت کرده بودم.

اواخر اردیبهشت ماه بود و هوای دل‌چسب کلاردشت نوازشمان می‌کرد، یک کارگاه سه‌روزه بی‌نظیر در کنار استادان عالی‌قدر و هم دوره‌ای‌های فرهیخته.

عصر روز آخر همگی سوار ماشین‌هایمان شدیم و به اتفاق اساتید و دوستان به دامنه کوهی که بام شهر کلاردشت بود، رفتیم.

یکی از اساتید، بطری آبی را تا نیمه پر از آب کرد و یک مشت خاک داخل آب ریخت، محتویات بطری را کاملا مخلوط کرد، سپس به زیبایی برایمان توضیح داد که انسان در روند روزانه زندگی‌اش به دلیل وجود چالش‌ها و مسائل به‌هم می‌ریزد و مانند محتویات این بطری کدر می‌شود، همین امر باعث می‌شود نتواند مسائل و مشکلات را تفکیک کند و برای آنها راه‌کاری بیابد.

برای این‌که بتوانیم مسیر زندگی را روشن‌تر کنیم، نیاز داریم که سکوت کنیم تا بتوانیم بزرگ‌تر از مشکلاتمان شویم و بر آنها فائق بیاییم.

به هر حال این استاد ارجمند بطری را روی سقف ماشین گذاشت و از ما خواست نیم ساعت به مراقبه بپردازیم.

همه ما در آن فصل زیبای بهشتی در دامنه کوهی سرسبز و بهشتی به مراقبه پرداختیم انگار که در بهشت حقیقی بودم چون غرق در لذت  و نیز مانند آن بطری ته نشین و زلال‌تر می‌شدیم.

بعد از نیم ساعت همگی  آرامش عمیقی پیدا کرده بودیم. بطری آب گل آلود هم  ته نشین و زلال شده بود.

پس برای صاف و زلال شدن، هر روز به مدت حداقل ۱۵ دقیقه در سکوت به مراقبه بپردازید تا آرام‌تر و زلال‌تر شوید و اینگونه بزرگ‌تر خواهید شد.

چوخ گزن ، چوخ بیلر، چوخ یاشیین، چوخ بیلمز!

چند روز پیش در مسیر تبریز به اردبیل پیرمردی را سوار ماشین کردم  تا با اردبیل رسانم.

بین راه از او سوال کردن چند سال سن دارد؟ گفت ۷۲ سال

به او گفتم پدربزرگ من ۹۸ سال سن دارد و در سلامت کامل به سر می‌برد، پیرمرد همسفر من به زبان شیرین ترکی گفت: چوخ یاشییپ یا چوخ گزپ.

یعنی خیلی عمر کرده یا سفر؟

چون برای من توضیح داد که شخص می‌تواند خیلی عمر کرده باشد اما نادان باقی مانده باشد و شخص دیگری می‌تواند عمر کمتری نموده ولی چون سفر بسیار کرده است بنابراین با اقوام و سبک زندگی‌های مختلفی آشنا شده است و مسائل بسیاری را تجربه کرده است.

صرفا عمر زیاد نمی‌تواند باعث پختگی و خردمندی انسان شود، چون یک روند عادی و یکنواخت را تجربه کرده است.

به هر حال عکس پدربزرگم را به او نشان دادم و پیرمرد، بلافاصله گفت: ظاهرا که پیرمرد با تجربه‌ای است و حتی می‌توان گفت به شعرا شباهت دارد.

گفتم اتفاقا پدربزرگ من به سفر، مطالعه و نوشتن شعر علاقمند است و حتی هم‌اکنون در سن ۹۸ سالگی سفر می‌‎کند، می‌خواند و می‌نویسد.

سعدی بزرگ می‌فرماید: بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی…

من به تجربه می‌گویم که کلاس ها، کارگاه‌های آموزشی و در سمینارهای ارزشمندی را شرکت کرده‌ام و مطالب ارزشمند فراوانی آموخته‌ام که در مسیر زندگی باعث راحتی من شده است، ولی تجربیاتی که در سفر به دست آورده‌ام باعث پختگی و خردمندی من شده است.

بنابراین به عنوان کسی که سفر می‌کند تا پخته‌تر شود، پیشنها می‌کنم سفر کنید تا خردمندتر و باتجربه‌تر شوید و نیز سالم بمانید مانند پدربزرگم.

داستان کوتاه آموزنده
مشغول هیزم شکنی بود که اسبی وارد حیاط شد، تبر  را زمین گذاشت
و به آرامی به اسب نزدیک شد انقدر که دستی به سر اسب کشید
و او را رام خودش کرد، هر چه که بیشتر تعمق کرد یادش نیامد که این اسب را در جایی دیده باشد

اسبی که نه زین داشت و نه افسار و نه نشانی!

به آرامی اسب را کنار کنده چوبی کشید و سوار اسب شد

اسب را به سمت جاده هدایت کرد ولی وقتی به جاده اصلی رسید سعی نکرد اسب را جهت بدهد

و او را به چپ و راست براند در کمال آزادی به اسب اجازه داد تا خودش مسیر را انتخاب کند،

حیوان می‌خواست از مسیر جاده به قصد آب و علف خوردن منحرف شود.

 

سوار کارش به او اجازه نمی‎‌داد! ولی اسب اجازه داشت که مسیر را بپیماید

و هر جا که خیابان فرعی و مسیر دیگری بود را خودش انتخاب کند

اسب از خیابان های اصلی و فرعی مختلفی حرکت می‌کرد و به میل خودش تغییر مسیر می‌داد

و سوارکارش هیپ‌گونه دخالتی نمی‌کرد

و تلاشی برای اینکه مسیر اسب را تغییر دهد نمی‌کرد و حدود ۶ ساعت راه رفتند

تا اینکه اسب به حیاطی داخل شد و وسط حیاط ایستاد

مرد صاحب‌خانه با شنید صدای اسب بیرون آمد و به میلتون اریکسون مردی که سوار اسب بود نزدکی شد

با کمال تعجب به اسب و سوارکارش خیره شد و بعد از چند لحظه گفت این اسب من است

تو آن را چگونه پیدا کردی و از کجا متوجه شدی که این اسب متعلق به من است

و نیز نشانی خانه را چگونه پیدا کردی؟ میلتون اریکسون که همچنان بر روی اسب نشسته بود

پاسخ داد، من نمی‌دانستم که این اسب متعلق به توست و این‌جا خانه شماست،

اما اسب تو می‌دانست که متعلق به چه کسی است و حتی راه خانه اش را هم به خوبی می‌دانست.

در این داستان کوتاه آموزنده صاحب اسب که درحال نوازش حیوان بود با تعجب سوال کرد: خوب اسب می‌دانست و از تو پرسیدم، تو چگونه توانستی منزل من را پیدا کنی؟

میلتون در پاسخ می‌گوید من فقط سوار اسب شدم و بدون آنکه او را به سمتی هدایت کنم

و به او جهت بدهم همراهش شدم و فقط اجازه ندادم که از جاده منحرف شود

و این‌گونه شد که بعد از طی کردن مسافت ۶ ساعت به اینجا رسیدیم

میلتون اریکسون از این داستان کوتاه آموزنده استفاده می‌کند و می‌گوید ضمیر ناخودآگاه هر انسانی مسیر سعادتمندی را می‌داند  کاملا به آن آگاه است و اگر بتوانیم به ضمیر ناخودآگاه دسترسی داشته باشیم پس می‌توانیم به مقصد و سرمنزل خود برسیم فقط باید مواظب باشیم که به جهت خوردن آب و علف از مسیر خارج نشویم.

برای اینکه به ضمیر ناخودآگاه خود دسترسی داشته باشیم

تکنیک‌ها و روش‌های متعددی وجود دارد ولی روشی که میلتون اریکسون پیشنهاد می‌کند، هیپنوتراپی است و این را بهترین روش می‌داند که البته با استفاده از کوچینگ برای خودشناسی هم می‌توان به ضمیر ناخودآگاه دسترسی پیدا کرد و اینکه روش ساده‌تر هم وجود دارند و پیشنهاد من ۱۵ دقیقه مدیتیشن در ابتدای روز است.

 

دو سال پیش در یک کارگاه آموزشی شرکت کردم و یک دست‌آورد ارزشمند از آن کارگاه داشتم.
سفر کنید، بخوانید، بنویسید

مدرس توانمند این دوره آموزشی گفت؛ اگر بخواهم تجربه تمام عمرم
را در یک جمله به شما بگویم، می‌گویم سفر کنید.

و اگر از من خواهش کنید که یکی دیگر بگویم، می‌گویم کتاب بخوانید.

و اگر التماسم کنید که یکی دیگر هم بگویم، پس می‌گویم: بنویسید.

و حقیقتا این یک دست‌آورد ارزشمند برای من بود و سال‌ها قبل هم
این کار را می‌‌کردم ولی با اهمیت کم.

چون سفر می‌کردم و می‌خواندم و این‌ها تجربیات جالب و ارزشمندی
برای من خلق می‌کرد اما نمی‌نوشتم.

از دوسال قبل یعنی بعد از تجربه کارگاه آموزشی شروع به تمرین و یادگیری  نوشتن هم کردم، و الان سعی می‌کنم بنویسم و مطالبم را با شما به اشتراک بگذارم.

همین باعث عمیق‌تر شدن من روی موضوعات می‌شود، یعنی الان هم سفر می‌کنم

هم می‌خوانم و هم می‌نویسم و اینگونه درک بهتری از مفاهیم و موضوعات دارم.

پس خیلی ساده به شما هم پیشنهاد می‌کنم که سفر کنید، بخوانید، بنویسید

همین مقدار کافی است چون اگر پیشنهاد من را بپذیرید و سفر کنید و بخوانید و بنویسید، برایتان کافی خواهد بود.

پدربزرگم می‌گوید، پیرمرد که دیدی نزدش برو و پندش بگیر…

یک داستان کوتاه ارزشمند از پیرمردی که همسرفم شد!

امروز ۱۱ آذر ۹۸ در مسیر بازگشت از تبریز به اردبیل با پیرمردی مواجه شدم که چهره‌اش نمایانگر پختگی و با تجربه‌گی او بود.

کنار رفتم و از او سوال کردم کجا می‌خواهد برود؟ گفت اردبیل، عرض کردم می‌توانم در خدمتتان باشم و شما را به مقصد برسانم، گفت اول باید بگویی چقدر از من کرایه می‌گیری؟

گفتم: من مسافرکش نیستم و فقط می‌خواهم افتخار دهید در طول مسیر همراهم باشید تا از تجربیاتتان بهره‌مند بشوم.

گفت: اگر از من کرایه نگیری سوار نمی‌شوم، خلاصه مبلغ اندکی را بهانه کردم تا سوار ماشین شد، تشکر کرد و حرکت کردیم.

بعد از حرکت بلافاصله دروازه‌ی ارتباط موثر گشوده شد، به طوریکه از ایشان خواستم رکوردر خود را روشن کنم تا بتوانم مطالب ارزشمند ایشان را ضبط کنم، موافقت کرد از ایشان خواستم از تجربیات خود  و درس زندگی برایم بگوید.

گفت: پسرم هر روز خدا، رزق و روزی خاص خودش را دارد و انگار که این رزق و روزی را اول صبح قبل از روشنایی هوا دقیقا بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب تقسیم می‌کند.

و گفت:به تجربه می‌گویم سحرخیز باش و سهم هر روزت را همان روز درخواست کن، این کلام ارزشمند، چنان در من اثر کرد که انگار این حرف را از عالم غیب و از جانب خدا به صورت الهام دریافت می‌کردم.

از ایشان خواستم یک بار دیگر این جمله را تکرار کند و دوباره با آب و تاب بیشتر این جمله را برایم بیان کرد و با جزئیات توضیح داد.

“رزق و روزی هر روز” را، صبح همان روز تقسیم می‌کنند پس باید سحرخیز بود و درخواست سهمیه‌ی آن‌روز را از آفریدگار تمنا کرد!

از ایشان تشکر کردم و گفتم همین جمله برای من کافی است که البته و خوشبختانه چندین تجربه این‌چنینی را هم برایم تعریف کرد که در مقالات بعدی درمورد آن برایتان بیشتر خواهم گفت.

پس رزق و روزی هر روز را باید همان روز و اول صبح دقیقا بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب درخواست کرد.

امیدوارم از این درس ارزشمند نهایت بهره را برده باشید و نیز، رزق و روزیتان فراوان باشد.

سوال خوب بر خوب دارد ( قدرت سوال )
حدود دو سال پیش در یک تور آموزشی، تفریحی شرکت کرده بودم.
این تور در کیاشهر انزلی، در تابستان برگزار شد، مطالب آموزشی زیادی توسط چند استاد توانمند در زمینه خلاقیت، حل مسئله، حل تعارض و… ارائه شد

ولی برای من مطلب جدیدی نداشت چرا که تمام مباحث برای من بدیهی بود  و به همین خاطر آن اوقات را زیاد دوست نداشتم، تا اینکه یکی از برگزارکنندگان گفت: برای این ساعت یک بازی دست جمعی داریم و بازی به این شکل بود که:

۲۵ نفر از ۵۰ نفر یک حلقه تشکیل می‌دادند و ۲۵ نفر دوم

هم یک حلقه دور حلقه اول تشکیل دادیم ۲۵ نفر حلقه اول برگشتند و رو‌به‌روی ۲۵ نفر یعنی حلقه دوم ایستادند،

۲۵ سوال به افرادی که در حلقه بیرونی بودند داده شد و از آنها خواسته شد که هر کس این سوال را که در دست داشت از نفر روبه‌رویی خود بپرسد و نفر روبه‌رویی

فقط یک دقیقه فرصت داشت تا جواب سوال را بدهد و بعد از اتمام یک‌‌‌‌‌‌دقیقه زنگ به صدا در می‌آمد و ما باید دور خود می‌چرخیدیم و یک نفر به جلو می‌رفت شیفت می‌کردیم و روبه‌روی نفر بعدی قرار می‌گرفتیم.

و بعدا همان سوال را از نفر بعدی هم می‌پرسیدیم و فرد مقابل طی مدت زمان یک‌دقیقه به آن سوال پاسخ می‌داد، وقتی هر کس روبه‌روی من قرار می‌گرفت و من غرق در سوال می‌شدم

 

و انگار که در  آن لحضه هیپنوتیزم شده باشم به حالت خلسه می‌رفتیم و یک دقیقه برای من با یک ساعت یا چندین ساعت برابری می‌کرد چون غرق در اقیانوس بی‌پایان ضمیر ناخودآگاهم می‌شدم و جواب‌هاو  علت‌ها را کشف می‌کردم، حال عجیبی داشتم

و تقریبا وصف آن در کلمات نمی‌گنجد چرا که غرق در احساس بودم و به گذشته و حال و آینده خود افسوس می‌خوردم و در عین حال راه‌کارهایی برایم نمایان می‌شد

و سوالات دیگری که آن بخش را تکمیل‌تر می‌کرد.

آن شب و فردای آن‌روز غرق در آن سوالات بودم و مدام در سکوت و خلوت خود به آنها فکر می‌کردم و حتی در مسیر کیاشهر به تهران و بعد، تهران به اردبیل مدام به این موضوع فکر می‌کردم و  فکر می‌کردم، تقریبا چند روزی طول ‌کشید تا توانستم از آن سوال‌های عمیق رها شوم و به زندگی یا راهکار‌های به دست آمده بپردازم، اگر بخواهم درمورد تاثیرات این بازی سوال برایتان بگویم

مطلب زیاد خواهد شد، زیرا می‌توانم روزها و حتی ماه‌ها درمورد آن با شما صحبت کنم و تجربیاتم را در اختیارتان قرار دهم.

در یک جمع بندی کوتاه می‌توانم بگویم زندگی من دو بخش دارد. قبل از تور کیاشهر و بعد از آن!
از روزی که در این بازی سوال شرکت کردم تا هم‌اکنون، ذهن من همیشه درگیر این مسئله بوده و هست، انگار که موضوع سوال در ذهن من لنگر انداخته و جا خشک کرده است.

حال می‌خواهم درمورد قدرت بی‌نهایت سوال بیشتر و بیشتر حرف بزنم.

با این داستان می‌‌خواهم به شما بگویم که برای حل مشکلات، اختلافات، پیدا کردن علایق، شغل واقعی خود

و در کل مسیر درست زندگی، کافی است سوالات قدرتمندی از شما پرسیده شود

ثمرۀ یک سوال قدرتمند در ضمینه‌ی مسئله‌‌ای که با آن مواجه هستید قطعا یافتن راه حل و رسیدن به خلاقیت خواهد بود

ابزار اصلی یک کوچمن برای کوچ خود قدرت سوال است،

او تنها با سنجیدن وضعیت شما یک سوال قدرمند و پر مفهوم از شما خواهد پرسید

و با این سوال به شما کمک خواهد کرد که راه را از ناخودآگاه خود بپرسید.

ناخودآگاه شما همۀ راه‌های درست را می‌داند، شما نیاز دارید که با استفاده از ابزار سوال با خود واقعیتان ارتباط بگیرید و مسیر درست را از این راه درک کنید.

 

شاید اکثر ما خیلی جاها شنیده یا خوانده باشیم که باید توانمندی‌های خود را بشناسیم و بر اساس آن رشته تحصیلی و شغل آینده‌یمان را انتخاب کنیم تا بتوانیم ساده‌تر و راحت‌تر مسیر زندگی را پیش ببریم.
ولی مسئله این است که اکثر کسانی که در مورد این موضوع، مطلبی گفته یا نوشته‌اند اصولا مسئله را برایمان خیلی پیچیده و سخت کرده‌اند و به همین دلیل ما نتوانسته‌ایم توانمندی‌های خودمان را کشف کنیم.
بنابراین در این مقاله سعی بر آن داریم که خیلی ساده و با مطرح کردن سه سوال قدرتمند این موضوع را برای همیشه حل کنیم، و حقیقتا اصلی‌ترین توانمندی‌ خودمان را بشناسیم، تا مسیر تحصیلی، شغلی و در کل، زندگی را آسان‌تر و لذت بخش تر طی کنیم.

پس مستقیم می‌رویم به سراغ این سه سوال:

سه سوال قدرتمند

  1. چه کاری را انقدر خوب انجام می‌دهی که می‌توانی به راحتی به شخص دیگری آموزش بدهی؟
  2. دوست داری این توانمندی را به چه کسانی آموزش بدهی؟
  3. شخصی که این آموزش را از تو دریافت می‌کند چه ارزش افزوده‌ای را به دست می‌آورد؟

مثلا اگر شما  در کدنویسی و برنامه نویسی تحت وب تسلط کافی داشته باشید و بتوانید آن را به فرد دیگری آموزش دهید و آن شخص از این آموزش سودی به دست بیاورد، پس می‌توان گفت، شما  این توانمندی را دارید.

یعنی خیلی ساده در جواب سه سوال بالا می‌توان گفت: من کد نویسی بلدم، می‌توانم به آقا یا خانم فلان آموزش بدهم تا او بتواند سایت طراحی کند و درآمد داشته باشد.

فرقی نمی‌کند این توانمندی می‌تواند آشپزی، رانندگی، حسابداری، فروشندگی، باغبانی و یا هر کار دیگری باشد.

یک مثال دیگر

مثلا من ان ال پی بلد هستم و می‌توانم به روانشناسان آموزش بدهم تا مراجعانشان را راحت‌تر درمان کنند.

پنج معیار سنجش

اگر یک یا چند توانمندی را در خود کشف کردید و متوجه آنها شدید و می‌خواهید رشته تحصیلی و شغلتان شود پس قبل از اقدام، با پنج معیار زیر آن را مورد سنجش قرار دهید.

  1. امنیت
  2. عشق
  3. قدرت
  4. آزادی
  5. تفریح

بررسی کنید و ببنید آیا این توانمندی، برایتان امنیت فراهم می‌کند؟

مثلا به اندازه کافی پول ساز هست تا بتواند نیاز های اولیه زندگی شما را تامین کند و در کل برایتان امنیت به وجود می‌آورد؟

آیا به این توانمندی خود عشق می‌ورزید؟ یعنی عاشقش هستید؟

آیا با داشتن این توانمندی احساس قدرتمندی می‌کنید؟

آیا این توانمندی برای شما آزادی ایجاد می‌کند؟

آیا انجام کارها بر اساس این توانمندی، برایتان مانند تفریح است؟

بنابرین اگر توانمندیتان را کشف کردید و آن را با این پنج معیار مورد سنجش قرار دادید و جواب شما به آنها بله بوده است.

پس می‌توانم پیشنهاد بدهم که، این همان کاری است که با انتخاب و انجام آن به عنوان رشته تحصیلی و شغل به شما لذت بیشتری خواهد داد.

هدفگذاری | چرا به اهدافمان نمی‌رسیم؟
چرا برخی از افراد با وجود تلاش زیاد، مطالعه، آموزش، شرکت
در کارگاه‌های آموزشی موفقیت، باز هم موفقیت چندانی به دست نمی‌آورند؟

این سوالی است که از خودم می‌پرسم و همیشه ذهن من درگیر آن است
و خیلی وقت‌ها به مدرسان و کتاب‌ها ایراد می‌گیرم و می‌گویم محتوا آموزشی
آنها کاربردی نبوده است ولی حقیقت این است که تقسیر کتابها و اساتید نیست

بلکه تقسیر خودمان است چون به وضوح نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و به کجا می خواهیم برویم

و چرا، پیشنهاد می‌کنم اگر هدفی برای خود مشخص کرده‌اید

قلم و کاغذی بردارید و به طور مشخصی بنویسید؛

  • به دنبال چه موقعیت و هدفی هستید؟
  • در چه وضعیتی احساس می‌کنید به هدف رسیده‌اید و موفق شده‌اید،
  • چرا می‌خواهید به این هدف برسید؟
  • بعد از رسیدن به این هدف چه احساسی خواهید داشت؟
  • بعد از رسیدن به این موقعیت قرار است چه اتفاقی در زندگی شما بیافتد؟

دقت کنید هر چه شفاف‌تر به این سوالات پاسخ دهید در دستیابی به اهدافتان موفق‌تر خواهید بود.
مثلا اگر شما می‌خواهید پولدار شوید و این پولدار شدن چیزی است که شما بر روی آن هدفگذاری کرده‌اید

  • برای هدفگذاری ، بنویسید چقدر پول می‌خواهید؟
  • تا چه زمانی این پول را می‌خواهید؟
  • وقتی به این مقدار پول دست یافتید چه اتفاقاتی در زندگی شما می‌افتد؟
  • اصلا خود پولدار شما چه حالی دارد؟
  • چه ماشینی؟
  • چه خانه ای؟
  • چه جایگاه؟
  • چه شغلی؟
  • چه لباسی به تن خواهید داشت؟
  • به کجاها سفر خواهید کرد؟
  • و آیا برای رسیدن به این هدف انگیزه قوی و اشتیاق کافی دارید؟
  • آیا رسیدن به این هدف شما را راضی و خوشحال می‌کند؟

به شما قول می‌دهم که اگر قلم به دست بگیرید و به این سوالات پاسخ دهید

در پوست خود نخواهید گنجید!
مثلا خود من وقتی در مورد رسیدن به هدف تبدیل شدن به یک کوچ حرفه‌ای فکر می‌کنم

انگیزه و اشتیاق من مثال زدنی است و در قالب جسمانی نمی‌گنجم، چون اشتیاق فراوان دارم

  • برای هدفگذاری و دستیابی به اهداف باید فراتر از خود هدف تلاش کنید.
  • تمام تمرکزتان را روی رسیدن به هدفتان بگذارید.
  • هیچ چیز و هیچ کس نباید شما را از مسیر رسیدن به هدف خارج کند.
  • باید رسیدن به هدف را از ته قلب و با تمام وجود باور داشته باشید و برای آن تلاش کنید.
  • خود شما بیشتر از هر کس می‌‎توانید به خودتان کمک کنید پس منتظر دیگران یا موقعیت نباشید، آگاه باشید که برای رسیدن به هدف باید بهای آن را بپردازید.
  • انگیزه درونی و اشتیاق مضاعف در خود ایجاد کنید تا انرژی کافی برای رسیدن به هدف داشته باشید، هر گاه که لحظه‌ای از هدف دور شدید به سرعت به مسیر بازگردید و قدرتمندانه ادامه دهید تا موفق شوید.
تولید محتوا
  • عاشق سخنرانی هستم ولی از میکروفن و دوربین می‌ترسم، وقتی در جمع‌ دوستان و خانواده هستم بی‌آنکه خودم متوجه شوم مشغول حرف زدن می‌شوم و بعد از چند دقیقه تمام مجلس در سکوت کامل و با توجه بالا به حرف‌هایم گوش می‌دهند و مشتاق هستند سخنانم را بشنوند و حتی اکثر اوقات خیلی‌ها بهت زده به من و نحوه سخنرانی‌ام خیره می‌شوند و مانند پیرزنی از اقوام که می‌گوید به دایی اش رفته و بعضی‌ها هم می‌گویند به پدر بزرگش رفته، البته دلیلش آن است که دایی من اهل مطالعه در زمینه علوم انسانی و عرفانی است و پدربزرگم هم به نوشتن و شاعری و سخنوری شهرت دارد ولی مسئله این است که من خیلی با آنها زندگی نکرده‌ام و متاسفانه ارتباط کمی هم با آنها داشته‌ام.

مثلا می‌توانم بگویم تا هشت سال پیش که من بیست و هشت ساله بودم هیچ‌وقت با دایی‌ام همنشین و هم‌صحبت نشده بودم البته با پدربزرگم کمی بیشتر همنشینی کرده‌ام ولی انگار که این توانمندی را از آنها ارث برده‌ام.

بداهه گویی و سخنرانی

جالب است بدانید اصلا هیچ‌وقت برای رفتن به جایی از قبل مطلبی آماده نمی‌کنم و حتی به اینکه قرار است در آن جمع حرفی بزنم یا نه هم فکر نمی‌کنم ولی همیشه به راحتی مجلس را به دست می‌گیرم و پیر و جوان، زن و مرد شیفته حرف زدن و سخنوری من می‌شوند.

از طرف دیگر از میکرفون و دوربین و قلم می‌ترسم یعنی اگر شما در مورد خیلی از مسائلی که با آن زمینه آشنا هستم از من سوالاتی بپرسید و یا درخواست کنید در مورد آن موضوع برایتان صحبت کنم به راحتی می‌توانم چندین ساعت برایتان سخنرانی ارزشمند داشته باشم اما اگر حرف از میکروفن و دوربین و قلم به وسط بیآید دهانم خشک می‌شود تمام دانش و تجربیاتم به فراموشی سپرده می‌شود و حتی واژگان و کلمات را نیز از یاد می‌برم به طور مثال می‌توانم در مورد همین مقاله بگویم اگر در حالت عادی قلم به دست می‌گرفتم تا متنی را برای دل خود بنویسم بسیار راحت چند هزار کلمه و آن هم به نظر خودم ارزشمند می‌نوشتم.

ولی چون تصمیم گرفتم این متن را یک مقاله کنم تا در سایتم منتشر نمایم، لرزه به جانم افتاد و کلمات از دستم فرار کردند و تمام خلاقیت من پر کشید. دقیقا نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد مثلا از خودم سوال می‌کنم که شاید خجولی باعث عدم توانمندی من در نوشتن یک مقاله دخالت دارد، بعد پاسخ می‌دهم اگر چنین است پس چرا می‌توانم برای چند صد نفر سخنرانی کنم و تمام امور  را به دست بگیرم چون معمولا افراد در سخنرانی جلوی جمع ترس دارند و این ترس برای آنها کشنده است ولی من می‌توانم چندین سخنرانی تد ارائه کنم و بدون برنامه ریزی قبلی بدرخشتم ولی اگر متوجه شوم پای میکروفن و دوربین و قلم در کار است ترس تمام وجودم را فرا می‌گیرد و پاهایم سست می‌شود، دستم به لرزه می‌افتد و توانم را از دست می‌دهم.

انگار که فوبیای میکروفن، دوربین و قلم دارم در حالی که قصه‌گو و سخنران خوبی هستم همین الان این فلج شدن ناگهانی سراغ من آمده است و نمی‌توانم ادامه دهم ولی مجبورم بنویسم و منتشر کنم چون همین امشب و حدود یک ساعت قبل با چهار نفر از دوستانم قرار گذاشته‌ایم که هر روز یک مقاله بنویسیم و در سایت شخصی منتشر کنیم.

حقیقت این است که اگر هر روز یک مقاله ننویسم صدهزار تومان جریمه ناجوانمردانه خواهم شد…

علت ترس از تولید و انتشار محتوا

علت ترس من از میکروفن، دوربین و قلم این است که برای من مسیر عصبی آن شکل نگرفته است و برای اینکه مسیر عصبی تولید محتوا برای من شکل بگیرد چاره‌ای جز نوشتن و ضبط ویدئو و فایل صوتی و انتشار آن ندارم.

ساخت عادت جدید

برای ساخت یک عادت جدید نیاز به انجام مکرر آن کار داریم.       

مانند یادگیری رانندگی که باید برای راننده شدن  و به اصطلاح راحت شدن با فرمان، گاز، کلاج و ترمز، چاره ای جز پشت فرمان نشستن و رانندگی کردن وجود ندارد.

من نیز مانند یک راننده تازه کار، فرمان نویسندگی یعنی قلم به دست می‌گیرم و هر روز یک مقاله می‌نویسم و در همین وبسایت شخصی منتشر می‌کنم.