ژان پیاژه بعد از ۵۰ سال تحقیق روی انسان می‌گوید؛ هیچ‌کس نمی‌تواند به انسان چیزی بیاموزد‍ مگر اینکه انسان را در موقعیت کشف قرار بدهد.
من عاشق کوچینگ هستم چون کوچینگ تنها روشی است که سعی نمی‌کند به کسی چیزی بیاموزد، بلکه فرد را در موقعیت کشف قرار می‌دهد تا خودش را بشتر بشناسد.
یعنی استعدادهایت را شناسایی کند، توانمندی‌هایت را کشف کند، و بر این اساس برنامه‌ی اقدام پی‌ریزی کند.
وقتی شخصی در روند کوچینگ قرار می‌گیرد، خودش مسئله و گرۀ کارش را پیدا می‌کند، خودش راه حل را پیدا می‌کند و بر اساس آن برنامه‌ریزی می‌کند تا کاری انجام دهد که این مسئله باعث به وجود آمدن نتایج عالی می‌شود.
مراجع (کوچی) مشکل و راه‌حل را همراه خود دارد و کوچ (مربی) به او کمک می‌کند به جزئیات بپردازد، در موردش حرف بزند تا بتواند مشکل و راه حل را پیدا کند.
به اصطلاح ساده‌تر، فردی که به کوچ مراجعه می‌کند، درد و درمان را با خودش می‌آورد و در روند گفت‌گو با کوچ راه حل را خودش پیدا می‌کند، شخصی که کوچ است فقط با پرسیدن سوالات عمیق و بجا، به کوچ کمک می‌کند که زاویه دیدش را عوض کند و از جوانب مختلف به مسئله خود بنگرد و در مرحله بعد کوچ با بازخوردی که به کوچی می‌دهد باعث می‌شود او باور کند که کوچ او به حرف‌هایش گوش داده است، پس احساس می‌کند کوچ او را درک می‌کند و همین موضوع باعث اعتماد او می‌شود و در نتیجه کوچ و کوچی به جایی می‌رسند که یک برنامه‌ریزی عملیاتی طرح ریزی می‌کنند و چون خود فرد مراجعه کنند یعنی کوچی این برنامه‌ریزی را با توجه به موقعیت و سبک زندگی‌اش و نیز توانمندی و استعداد و ابزارهایی که در اختیار دارد برای خود مقرر کرده، پس باعث می‌شود، اقدام کند تا نتیجه ای که می‌خواهد را به دست بی‌آورد.
پس همانطور که متوجه شدید کوچ (مریی) فقط به مراجعه‌اش (کوچی) کمک می‌کند تا او در موقعیت کشف قرار بگیرد، راه حل را بیابد و یک برنامه ریزی عملیاتی برای محقق شدن اهدافش انتخاب کند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *