پدربزرگم می‌گوید، پیرمرد که دیدی نزدش برو و پندش بگیر…

یک داستان کوتاه ارزشمند از پیرمردی که همسرفم شد!

امروز ۱۱ آذر ۹۸ در مسیر بازگشت از تبریز به اردبیل با پیرمردی مواجه شدم که چهره‌اش نمایانگر پختگی و با تجربه‌گی او بود.

کنار رفتم و از او سوال کردم کجا می‌خواهد برود؟ گفت اردبیل، عرض کردم می‌توانم در خدمتتان باشم و شما را به مقصد برسانم، گفت اول باید بگویی چقدر از من کرایه می‌گیری؟

گفتم: من مسافرکش نیستم و فقط می‌خواهم افتخار دهید در طول مسیر همراهم باشید تا از تجربیاتتان بهره‌مند بشوم.

گفت: اگر از من کرایه نگیری سوار نمی‌شوم، خلاصه مبلغ اندکی را بهانه کردم تا سوار ماشین شد، تشکر کرد و حرکت کردیم.

بعد از حرکت بلافاصله دروازه‌ی ارتباط موثر گشوده شد، به طوریکه از ایشان خواستم رکوردر خود را روشن کنم تا بتوانم مطالب ارزشمند ایشان را ضبط کنم، موافقت کرد از ایشان خواستم از تجربیات خود  و درس زندگی برایم بگوید.

گفت: پسرم هر روز خدا، رزق و روزی خاص خودش را دارد و انگار که این رزق و روزی را اول صبح قبل از روشنایی هوا دقیقا بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب تقسیم می‌کند.

و گفت:به تجربه می‌گویم سحرخیز باش و سهم هر روزت را همان روز درخواست کن، این کلام ارزشمند، چنان در من اثر کرد که انگار این حرف را از عالم غیب و از جانب خدا به صورت الهام دریافت می‌کردم.

از ایشان خواستم یک بار دیگر این جمله را تکرار کند و دوباره با آب و تاب بیشتر این جمله را برایم بیان کرد و با جزئیات توضیح داد.

“رزق و روزی هر روز” را، صبح همان روز تقسیم می‌کنند پس باید سحرخیز بود و درخواست سهمیه‌ی آن‌روز را از آفریدگار تمنا کرد!

از ایشان تشکر کردم و گفتم همین جمله برای من کافی است که البته و خوشبختانه چندین تجربه این‌چنینی را هم برایم تعریف کرد که در مقالات بعدی درمورد آن برایتان بیشتر خواهم گفت.

پس رزق و روزی هر روز را باید همان روز و اول صبح دقیقا بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب درخواست کرد.

امیدوارم از این درس ارزشمند نهایت بهره را برده باشید و نیز، رزق و روزیتان فراوان باشد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *