تولید محتوا
  • عاشق سخنرانی هستم ولی از میکروفن و دوربین می‌ترسم، وقتی در جمع‌ دوستان و خانواده هستم بی‌آنکه خودم متوجه شوم مشغول حرف زدن می‌شوم و بعد از چند دقیقه تمام مجلس در سکوت کامل و با توجه بالا به حرف‌هایم گوش می‌دهند و مشتاق هستند سخنانم را بشنوند و حتی اکثر اوقات خیلی‌ها بهت زده به من و نحوه سخنرانی‌ام خیره می‌شوند و مانند پیرزنی از اقوام که می‌گوید به دایی اش رفته و بعضی‌ها هم می‌گویند به پدر بزرگش رفته، البته دلیلش آن است که دایی من اهل مطالعه در زمینه علوم انسانی و عرفانی است و پدربزرگم هم به نوشتن و شاعری و سخنوری شهرت دارد ولی مسئله این است که من خیلی با آنها زندگی نکرده‌ام و متاسفانه ارتباط کمی هم با آنها داشته‌ام.

مثلا می‌توانم بگویم تا هشت سال پیش که من بیست و هشت ساله بودم هیچ‌وقت با دایی‌ام همنشین و هم‌صحبت نشده بودم البته با پدربزرگم کمی بیشتر همنشینی کرده‌ام ولی انگار که این توانمندی را از آنها ارث برده‌ام.

بداهه گویی و سخنرانی

جالب است بدانید اصلا هیچ‌وقت برای رفتن به جایی از قبل مطلبی آماده نمی‌کنم و حتی به اینکه قرار است در آن جمع حرفی بزنم یا نه هم فکر نمی‌کنم ولی همیشه به راحتی مجلس را به دست می‌گیرم و پیر و جوان، زن و مرد شیفته حرف زدن و سخنوری من می‌شوند.

از طرف دیگر از میکرفون و دوربین و قلم می‌ترسم یعنی اگر شما در مورد خیلی از مسائلی که با آن زمینه آشنا هستم از من سوالاتی بپرسید و یا درخواست کنید در مورد آن موضوع برایتان صحبت کنم به راحتی می‌توانم چندین ساعت برایتان سخنرانی ارزشمند داشته باشم اما اگر حرف از میکروفن و دوربین و قلم به وسط بیآید دهانم خشک می‌شود تمام دانش و تجربیاتم به فراموشی سپرده می‌شود و حتی واژگان و کلمات را نیز از یاد می‌برم به طور مثال می‌توانم در مورد همین مقاله بگویم اگر در حالت عادی قلم به دست می‌گرفتم تا متنی را برای دل خود بنویسم بسیار راحت چند هزار کلمه و آن هم به نظر خودم ارزشمند می‌نوشتم.

ولی چون تصمیم گرفتم این متن را یک مقاله کنم تا در سایتم منتشر نمایم، لرزه به جانم افتاد و کلمات از دستم فرار کردند و تمام خلاقیت من پر کشید. دقیقا نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد مثلا از خودم سوال می‌کنم که شاید خجولی باعث عدم توانمندی من در نوشتن یک مقاله دخالت دارد، بعد پاسخ می‌دهم اگر چنین است پس چرا می‌توانم برای چند صد نفر سخنرانی کنم و تمام امور  را به دست بگیرم چون معمولا افراد در سخنرانی جلوی جمع ترس دارند و این ترس برای آنها کشنده است ولی من می‌توانم چندین سخنرانی تد ارائه کنم و بدون برنامه ریزی قبلی بدرخشتم ولی اگر متوجه شوم پای میکروفن و دوربین و قلم در کار است ترس تمام وجودم را فرا می‌گیرد و پاهایم سست می‌شود، دستم به لرزه می‌افتد و توانم را از دست می‌دهم.

انگار که فوبیای میکروفن، دوربین و قلم دارم در حالی که قصه‌گو و سخنران خوبی هستم همین الان این فلج شدن ناگهانی سراغ من آمده است و نمی‌توانم ادامه دهم ولی مجبورم بنویسم و منتشر کنم چون همین امشب و حدود یک ساعت قبل با چهار نفر از دوستانم قرار گذاشته‌ایم که هر روز یک مقاله بنویسیم و در سایت شخصی منتشر کنیم.

حقیقت این است که اگر هر روز یک مقاله ننویسم صدهزار تومان جریمه ناجوانمردانه خواهم شد…

علت ترس از تولید و انتشار محتوا

علت ترس من از میکروفن، دوربین و قلم این است که برای من مسیر عصبی آن شکل نگرفته است و برای اینکه مسیر عصبی تولید محتوا برای من شکل بگیرد چاره‌ای جز نوشتن و ضبط ویدئو و فایل صوتی و انتشار آن ندارم.

ساخت عادت جدید

برای ساخت یک عادت جدید نیاز به انجام مکرر آن کار داریم.       

مانند یادگیری رانندگی که باید برای راننده شدن  و به اصطلاح راحت شدن با فرمان، گاز، کلاج و ترمز، چاره ای جز پشت فرمان نشستن و رانندگی کردن وجود ندارد.

من نیز مانند یک راننده تازه کار، فرمان نویسندگی یعنی قلم به دست می‌گیرم و هر روز یک مقاله می‌نویسم و در همین وبسایت شخصی منتشر می‌کنم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *