داستان کوتاه آموزنده
مشغول هیزم شکنی بود که اسبی وارد حیاط شد، تبر  را زمین گذاشت
و به آرامی به اسب نزدیک شد انقدر که دستی به سر اسب کشید
و او را رام خودش کرد، هر چه که بیشتر تعمق کرد یادش نیامد که این اسب را در جایی دیده باشد

اسبی که نه زین داشت و نه افسار و نه نشانی!

به آرامی اسب را کنار کنده چوبی کشید و سوار اسب شد

اسب را به سمت جاده هدایت کرد ولی وقتی به جاده اصلی رسید سعی نکرد اسب را جهت بدهد

و او را به چپ و راست براند در کمال آزادی به اسب اجازه داد تا خودش مسیر را انتخاب کند،

حیوان می‌خواست از مسیر جاده به قصد آب و علف خوردن منحرف شود.

 

سوار کارش به او اجازه نمی‎‌داد! ولی اسب اجازه داشت که مسیر را بپیماید

و هر جا که خیابان فرعی و مسیر دیگری بود را خودش انتخاب کند

اسب از خیابان های اصلی و فرعی مختلفی حرکت می‌کرد و به میل خودش تغییر مسیر می‌داد

و سوارکارش هیپ‌گونه دخالتی نمی‌کرد

و تلاشی برای اینکه مسیر اسب را تغییر دهد نمی‌کرد و حدود ۶ ساعت راه رفتند

تا اینکه اسب به حیاطی داخل شد و وسط حیاط ایستاد

مرد صاحب‌خانه با شنید صدای اسب بیرون آمد و به میلتون اریکسون مردی که سوار اسب بود نزدکی شد

با کمال تعجب به اسب و سوارکارش خیره شد و بعد از چند لحظه گفت این اسب من است

تو آن را چگونه پیدا کردی و از کجا متوجه شدی که این اسب متعلق به من است

و نیز نشانی خانه را چگونه پیدا کردی؟ میلتون اریکسون که همچنان بر روی اسب نشسته بود

پاسخ داد، من نمی‌دانستم که این اسب متعلق به توست و این‌جا خانه شماست،

اما اسب تو می‌دانست که متعلق به چه کسی است و حتی راه خانه اش را هم به خوبی می‌دانست.

در این داستان کوتاه آموزنده صاحب اسب که درحال نوازش حیوان بود با تعجب سوال کرد: خوب اسب می‌دانست و از تو پرسیدم، تو چگونه توانستی منزل من را پیدا کنی؟

میلتون در پاسخ می‌گوید من فقط سوار اسب شدم و بدون آنکه او را به سمتی هدایت کنم

و به او جهت بدهم همراهش شدم و فقط اجازه ندادم که از جاده منحرف شود

و این‌گونه شد که بعد از طی کردن مسافت ۶ ساعت به اینجا رسیدیم

میلتون اریکسون از این داستان کوتاه آموزنده استفاده می‌کند و می‌گوید ضمیر ناخودآگاه هر انسانی مسیر سعادتمندی را می‌داند  کاملا به آن آگاه است و اگر بتوانیم به ضمیر ناخودآگاه دسترسی داشته باشیم پس می‌توانیم به مقصد و سرمنزل خود برسیم فقط باید مواظب باشیم که به جهت خوردن آب و علف از مسیر خارج نشویم.

برای اینکه به ضمیر ناخودآگاه خود دسترسی داشته باشیم

تکنیک‌ها و روش‌های متعددی وجود دارد ولی روشی که میلتون اریکسون پیشنهاد می‌کند، هیپنوتراپی است و این را بهترین روش می‌داند که البته با استفاده از کوچینگ برای خودشناسی هم می‌توان به ضمیر ناخودآگاه دسترسی پیدا کرد و اینکه روش ساده‌تر هم وجود دارند و پیشنهاد من ۱۵ دقیقه مدیتیشن در ابتدای روز است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *